جاکتابی

آرشیو کتاب‌نویسی‌هایمان در جراید مختلف

جاکتابی

آرشیو کتاب‌نویسی‌هایمان در جراید مختلف

جاکتابی

جاکتابی عنوان ستونی است که نخستین‌بار در تاریخ بیست و هفت تیرماه سنه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی در صفحه چهاردهم جیم از ضمیمه‌ی جریده‌ی یومیه‌ی خراسان به طبع ‌نگارنده (زهیر قدسی) رسید و الی زماننا هذا به طبع می‌رسد. (برگرفته از مطلع الوبلاق/ پست شماره ۱) و اکنون دیر زمانی است که میزبان بازنشر معرفی‌های من و همسرم (الهام یوسفی) در جراید مختلف است.

۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نوجوانان» ثبت شده است

حرف‌های درگوشی خدا و بنده‌اش!

* «ای فرزند آدم...

در شگفتم چگونه تو با مردم انس می‌گیری و به دیگران دل می‌بندی در حالی که می‌دانی تنها خواهی مرد و می‌دانی تنها در قبر خواهی خفت و تنها در پیشگاه من خواهی ایستاد و تنها حساب پس خواهی داد؟

آیا اندیشیده‌ای چقدر تنها خواهی بود؟ ساعتی؟ روزی؟ ماهی؟ سالی؟ چند هزار سال؟ چند میلیون سال؟ با خودت فکر کن و بیندیش. هر قدر که قرار است پس از مرگ با من تنها باشی، در دنیا با من انس بگیر؛ اگر لحظه‌ای، لحظه‌ای، و اگر همیشه، همیشه...»

* «ای فرزند آدم» سرآغاز بسیاری از احادیث قدسی است که لطیف‌ترین و زیباترین مضامین معنوی را خطاب به انسان بیان می‌کنند. سخنانی که پروردگار بزرگ با مخلوق سرگشته خویش گفته است و همه کتاب‌های آسمانی از قرآن کریم تا تورات و انجیل از آن آکنده‌اند. به جز اسفار عهد قدیم‌(عتیق) و نیز عهد جدید حتی در کتاب‌های سایر پیامبران، آیاتی چنین فراوان است. «کتاب تنهایی» ترجمانی است روان و با شمایل و تغییراتی مناسب زبان امروز، که «محمدرضا زائری» از این احادیث ارائه کرده است. این کتاب کوچک و نازک که نویسنده، کتاب تنهایی‌اش نامیده، مهلت و فرصتی است برای اندیشیدن به آن‌چه که کمتر به آن فکر می‌کنیم. راستی چرا خداوند ما را آفریده؟ برای سرگرمی؟! این پرسش اگرچه پیش و پا افتاده به نظر می‌رسد اما در عین حال از نخستین و اساسی‌ترین پرسش‌های فلسفی است که انسان با آن روبه‌رو بوده است. پاسخ به این سؤال به ظاهر ساده، می‌تواند پاسخگوی بسیاری از سؤالات بشری باشد.



اولین چیزهایی که به کودک‌مان می‌آموزیم شاید همین است، دعا! دعا به درگاه خدایی که آن زمان‌ها فکر می‌کردیم پادشاهی است بر تختی عظیم، اما پادشاهی مهربان، آن‌وقت این ما بودیم که همواره برایش سخن می‌گفتیم بی‌آن‌که کسی بگویدمان که او چگونه با بنده‌اش سخن می‌گوید، بی‌آنکه عمیقا بدانیم که او چه‌قدر مشتاق ماست.

سایه معشوق اگر اوفتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

«کتاب تنهایی» حرف‌های درگوشی خداست بابنده‌اش، بنده بازیگوش و سر به هوایی که هوای وطنش را از یاد برده است. شاید دل‌تنگ شود.

«...آرزو داریم این کتاب کوچک، تنهایی‌های شیرین و خاطره‌انگیزی برای شما فراهم کند و در سیر آسمانی‌تان به سفرهای فراوان ببرد. امید بسته‌ایم در این لحظه‌ها، برای همه انسان‌هایی دعا کنید که از چنین تنهایی‌های لذت‌بخش و آرامش‌آفرین محرومند و از خدا بخواهید در فرستادن آن موعود نجات‌دهنده شتاب کند و با آمدنش، عدالت را در سراسر گیتی بگسترد. آمین...»




مشخصات کتاب:

عنوان: کتاب تنهایی (دفتر یکم)

نویسنده: محمدرضا زائری

ناشر:سروش

قیمت: ۴۵۰۰ تومان

قطع: جیبی


این کتاب را می‌توان از فروشگاه کتاب آفتاب واقع در: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی۱۴، پاساژ رحیم‌پور، انتهای پاساژ (با شماره تماس ۰۵۱۱.۲۲۲۲۲۰۴) تهیه نمود.



۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۳ ، ۲۰:۲۰
زهیر قدسی
تابستان گندِ سارا...


پیش درآمد

برخی کتاب‌های خوب را وقتی می‌خوانی، درمانده می‌شوی که چطور باید از دیگران بخواهی تا آن را بخوانند. دوست داری کنار پیاده‌رو بایستی، کتاب را در دستت بگیری و رو به عابرانی که می‌گذرند داد بزنی که: هی آقا! شما این کتابو خوندین؟! ببخشید خانوم! با شمام... آره با شما! این کتابی که تو دستای منه رو تا حالا خوندین؟! نه؟! آخه چطور... چطور می‌شه کتابی به این خوبی رو را تاحالا نخونده باشین؟!...
حالا نه این‌که چنین احساس کنم که تا کنون چنین کتابی نخوانده‌ام؛ و یا کمتر کتابی، این اندازه خواندنش برایم، لذت‌بخش و ویژه بوده!... نه از این حرف‌ها نیست... اما هرگاه کتاب خوبی به دستم می‌رسد و آن را می‌خوانم فکر می‌کنم باید چنین بکنم. کنار پیاده رو بایستم و...

درباره کتاب:


«تابستان قوها» نه تنهای نام زیبایی دارد؛ بلکه نقاشی روی جلدش هم الهام‌بخش است. اما غیر این دو ویژگی، دو موضوع قابل توجه دیگر نیز دارد. یکی نویسنده‌اش است که برایش خواهیم نوشت و دیگری جایزه‌ مشهور «نیوبری» است که نصیب این کتاب و نویسنده‌اش شده است. جایزه معتبر و مشهور جهانی که گرچه به ادبیات نوجوان اختصاص دارد اما معمولا به آثاری اختصاص می‌یابد که برای بزرگ‌ترها نیز خواندنی و آموزنده‌اند.
داستان در حال و هوای دختری چهارده ساله به نام «سارا» است که به قول خودش مزخرف‌ترین تابستان عمرش را می‌گذراند! نویسنده چنان به حالات روحی و روانی شخصیت‌های داستانش پرداخته که گویی با آن‌ها زندگی کرده و یا حتی خود آن‌ها بوده.
سارایی که در سن حساس چهارده سالگی هیچ از وضعیت خودش راضی نیست. او گمان می‌کند نه از زیبایی بهره‌ای برده و نه حتی سر زبانی برای حرف زدن دارد. و فکر می کند که پاهایش زیادی بزرگند و در این میان حتی بوی‌زی گربه خانگی‌شان هم مثل گذشته به او توجه نمی‌کند و...


تابستان قوها

درباره نویسنده:


«بتسی کورمر بایارس» نویسنده مشهور آمریکایی است که پیش‌تر در همین ستون، کتاب «شیفته تلویزیون»اش را معرفی کرده‌ایم. او درک عمیقی از مسایل و حالات درونی و روانی کودکان و نوجوانان دارد و این شناخت در جمله آثار او به خوبی مشهود است. او کارش را با روزنامه‌نگاری آغاز کرده و تا کنون کتاب‌های بسیاری برای کودکان و نوجوانان نوشته است.

یک گاز از کتاب:


«...سارا اخم کرد. او نه فقط از صدای بلند عمه ویلی بیزار بود؛ بلکه از رفتارهای دیگرش نیز دل خوشی نداشت: از امر و نهی کردنش به آن‌ها، از این‌که هرگز از ته دل به حرف‌شان گوش نمی‌داد، و... ازی این‌که احساسات او را جدی نمی‌گرفت. یک بار در داروخانه کارتر، چنان بلند اعلام کرده بود که یک شیشه شیر منیزی برای رفع یبوست سارا می‌خواهد که همه شنیده بودند!...»



مشخصات کتاب:


عنوان: تابستان قوها

نویسنده: بتسی کرومر بایارس

مترجم: پروین علی‌پور

قطع: پالتویی

تعداد صفحه: ۱۵۵

قیمت: ۲۵۰۰ تومان


این کتاب را می‌توان از فروشگاه کتاب آفتاب واقع در: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی۱۴، پاساژ رحیم‌پور، انتهای پاساژ (با شماره تماس ۰۵۱۱.۲۲۲۲۲۰۴) تهیه نمود.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۴۵
زهیر قدسی

دل‌نویسی‌های پنهان

 

** هرکسی برای خودش دل‌نویسی‌هایی دارد. چیزهایی که برای خودش می‌نویسد و شاید خوش نداشته باشد که شخص دیگری آن‌ها را بخواند. نامه‌هایی یواشکی که بین دلش و خدایش رد و بدل می‌شود. گاهی بزرگ می‌شوی و می‌بینی چه چیزهای کوچکی دل‌نگرانت کرده بود و گاهی هم –خدای ناکرده- پیش می‌آید و به احساس زلال و دریای درونی که داشتی و آن‌ها را به فراموشی گذاشتی، رشک می‌بری. ولی باز هم خوب است؛ باز چیزی برای خودت به یادگار گذاشته‌ای تا بعدها دل‌خوشی‌ها و دل‌نگرانی‌هایت را مرور کنی و ببینی چه کرده‌ای؟!


** «نامه‌های یواشکی» عنوان کتابی است از «سیده‌زهرا برقعی». کتابی است با نثری ساده و شاید مناسب مخاطب دبیرستانی. کتاب کوچک و مختصر است و از چهل نوشته تشکیل شده. چهل نوشته که هرکدام به بهانه آیه‌ای از آیات نور نوشته شده است. نمی‌توان این یادداشت‌ها و دل‌نویسی‌ها را تفسیری از آیات دانست و خود نویسنده هم چنین ادعایی ندارد و در پیش‌مقدمه کتابش این‌گونه ادعا می‌کند که این کتاب حاصل کشف‌هایی است که او از آیات قرآن داشته و او خود را مخاطب این کتاب و کلماتش فرض کرده و در حد خودش و درکش آن‌چه درکش شده را نوشته و این کتاب کوچک، حاصل خرده‌کشف‌های اوست. و در پایان هم یادآور می‌شود که این کتاب تفسیر و تاویل آیات نیست و فقط گامی است در جهت نزدیک‌تر شدن به معنای واژه‌های نور.



کتاب چنان‌که گفته شد ساده و بدون هیچ‌پیچیدگی است. و هر بخش کتاب که تقریبا یک صفحه است، هر کدام عنوانی دارد و اشاره‌ای کم‌رنگ به یکی از آیات قرآن، که در پایان کتاب این آیات و ترجمه‌شان، جهت توجه دادن بیش‌تر مخاطب منتشر شده است. کتاب صفحه‌آرایی مناسبی دارد و درلابه‌لای صفحات برمی‌خوریم به تصاویری سیاه و سفید که بی‌ربط با مضامین کتاب نیست. وقتی با این کتاب مواجه شدم به یاد کتاب «نامه‌های خط‌خطی» خانم نظرآهاری افتادم، با این تفاوت که شاید نثر این کتاب در مقایسه با کتاب نامه‌های خط‌خطی اندکی رسمی‌تر باشد.



بهتر است برای هم‌دل شدن با این کتاب یکی از بخش‌هایش را بخوانیم:

** «...تکلیف‌مان کرده‌ای، تا دل‌بستگی‌هایمان کم شود. تا مبادا روزی بیاد که دنیا را بیش‌تر از آخرت دوست داشته باشیم. می‌گویی انفاق کن و ته کلامت، این نکته سنجاق شده که: هرچقدر ارزش چیزی که انفاق می‌کنی برای خودت بیش‌تر باشد، ارزش خودت پیش من بالاتر می رود...

می‌گویی: منت نگذار. می‌گویی: آن‌چه را داده‌ای فراموش کن. می‌گویی: تو بده، من از همه ترس‌ها ایمنت می‌کنم. و به تو آرامش می‌بخشم. اما خدا! این‌که می‌گویی خیلی سخت است. بخشیدن چیزی که دوستش داریم، گاه مثل جان کندن می‌ماند. انگار هنوز بند ناف‌مان را نبریده‌اند. انگار هنوز وصل به دنیاییم و وابسته رنگ و لعاب آن شده‌ایم. ما در انفاق کردن سخت بخیلیم خدا!»




مشخصات کتاب:

عنوان: نامه‌های یواشکی

نویسنده: سیده‌زهرا برقعی

تعداد صفحات: ۱۴۴

قطع پالتویی

ناشر: نشر معارف

قیمت: ۲۳۰۰تومان


این کتاب را می‌توان از فروشگاه کتاب آفتاب واقع در: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی۱۴، پاساژ رحیم‌پور، انتهای پاساژ (با شماره تماس ۰۵۱۱.۲۲۲۲۲۰۴) تهیه نمود.



۱۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۲ ، ۱۵:۱۰
زهیر قدسی

انقلاب‌های بامزه!


**تاریخ برای خیلی‌ها حالت خشک و کسل کننده‌ای دارد اما بعضی نویسنده‌ها و تاریخ‌خوان‌ها خوب بلدند که بخش‌های جالب تاریخ را جدا کنند و به خورد تاریخ‌نخوان‌ها بدهند! اگرچه وقتی تاریخ را مرور می‌کنیم عموما به جنگ و خون‌ریزی برمی‌خوریم ولی تاریخ در لایه‌ای از خود چهره طنزآمیزی دارد. چهره آدم‌های ساده‌دلی که برای جاه‌طلبی‌های کودکانه‌شان و پادشاهی چندروزه‌شان جان انسان‌های زیادی را تباه کرده‌اند. این کمدی‌درام صفحات زیادی از تاریخ است.

کتاب چیست؟

**«انقلاب‌های پرهیاهو» عنوان نخستین کتاب از مجموعه «تاریخ ترسناک» است. نویسنده در این مجموعه، به خوبی توانسته چهره کاریکاتوری تاریخ را به قلم بیاورد و ترسیم کند؛ پس باید در نظر داشت که این کتاب در کنار نکات خوب و خواندنیش قابل استناد نیست و نمی‌توان آن را به عنوان منبع تاریخی دانست. این کتاب در آغاز به روایت انقلاب‌های «باستانی‌های مخوف» می‌پردازد تا در نهایت به «کمونیست‌های ظالم» می‌رسد! البته یواشکی بریتانیایی بودن نویسنده را هم در موضع‌گیری‌های کتاب در نظر داشته باشید تا خدای ناکرده کلاه سرتان نرود!

مجموعه تاریخ ترسناک -که تا کنون 8 جلد آن توسط انتشارات افق منتشر شده- بر خلاف عنوانش هیچ نشانی از ترس و وحشت در خود ندارد. و اگر توقع دارید هنگام خواندن آن به قاتلانی برخورید که کارهایی از جنس فیلم ارّه یا  سکوت برّه‌ها انجام می‌دهند در اشتباهید! باید توجه داشت که تصویرگری کتاب نقش مهمی در جذابیتش دارد.

نویسنده کیست؟

** «تری دیری» نویسنده بریتانیایی، نویسنده‌ای فعال و محبوب، محسوب می‌شود و بیش‌تر آثار او در ژانر تخیلی می‌گنجد. مجموعه‌ی «آتش‌دزد» و آثاری چون «ارواح»، «کوسه‌ها» و «جنایت» از آثار اوست.


انقلاب‌های پرهیاهو

یک گاز از کتاب!

** تاریخ می‌تواند ترسناک باشد؛ اما بعضی قسمت‌های تاریخ از قسمت‌های دیگر آن ترسناک‌تر است. و یکی از مخوف‌ترین، خونین‌ترین و ویران‌گرترین بخش‌های آن تاریخ انقلاب‌ها و شورش‌هاست...فکرش را بکنید چه‌قدر خوش می‌گذرد، اگر بتوانید قوانین مدرسه و برنامه درسی را به میل خودتان تنظیم کنید!...[البته] اشکال شورشی بودن (و در نتیجه، بازنده بودن) این است که معمولا آدم را تنبیه می‌کنند. در مورد شما، شاید این تنبیه خوردن اجباری یک بشقاب لوبیا چیتی نپخته، یا حتی چیزهای بدتر باشد. اگر کتاب‌های تاریخ را مطالعه کنید، متوجه خواهید شد که در طول تاریخ بشر موارد بسیار زیادی شورش رخ داده، اما تعداد انقلاب‌ها به نسبت بسیار کمتر است... سر و کله ما آدم‌ها چه‌طور روی کره زمین پیداشد؟ بشر این سوال را از زمان اختراع علامت سوال از خودش پرسیده است...همه ماجرا از یک انقلاب آغاز شد!...


مشخصات کتاب:

عنوان: انقلاب‌های پر هیاهو

نویسنده: تری‌دیری

مترجم: مهرداد تویسرکانی

تصویرگر: فیلیپ ریو

انتشارات: افق

تعداد صفحه: ۱۹۱

۶۵۰۰تومان

قطع: رقعی

 

این کتاب را می‌توان از فروشگاه کتاب آفتاب واقع در: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی۱۴، پاساژ رحیم‌پور، انتهای پاساژ (با شماره تماس ۰۵۱۱.۲۲۲۲۲۰۴) تهیه نمود.



 

پی‌نوشت:

نمی‌دانم ما را چه شده؟! مایی که اصلا حال و حوصله وب‌گردی و وبلاگ‌بازی نداشتیم و همین جاکتابی را به زور و ضرب به‌روز می‌کنیم، سومین و چهارمین وبلاگ را هم راه‌اندازی کردیم! اولیش وبلاگ مثنوی معنوی است که پاسخی به یک احساس نیاز و وظیفه بود؛ که به مناسبت ۸مهرماه روز بزرگداشت حضرت مولانا جلال‌الدین محمد بلخی گشایش شد. و دومی هم وبلاگ کافه کتاب آفتاب است که البته به پیشنهاد برخی دوستان و البته با حمایت و پشتیبانی همسرم راه‌اندازی شد. لینک هردو را هم در صدر صفحه ملاحظه می‌فرمایید! امیدواریم با پشتیبانی و تشویق دوستان بتوانیم آن‌چه را که مدنظرمان است در این دو قرار دهیم.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۲ ، ۲۲:۲۹
زهیر قدسی

روزهای گیلاس‌زارها


پیش‌درآمد:
خواندن برخی کتاب‌ها نیاز به «قسمت» دارد! یعنی باید قسمت شما را بکشاند به سوی کتابی تا بخوانیدش... البته ردپای سرگذشت و قسمت در همه زندگی آدمی دیده می‌شود اما این ردپا در برخی موارد پررنگ‌تر جلوه می‌کند؛ بگذریم...
یک روز آقا پستچی مهربان از راه می‌رسد و بسته‌ای پستی به دستم می‌دهد و من نشانی آشنای دوستم را می‌بینم و پستچی امضای دیجیتالم را تحویل می‌گیرد و... و من به یاد دوستم می‌افتم که حسب اتفاق با او آشنا شدم و اگر آن روز در کتاب‌فروشی حس کنجکاوی و فضولی‌ام گل نکرده بود تا او را بهتر بشناسم، اکنون از کتاب‌هایی که هرازگاهی برایم می‌فرستد و غافل‌گیرم می‌کند، محروم می‌شدم.


داستان چیست؟
درباره «سرگذشت آقای زومر» نوشتن کار دشواری است؛ الا این‌که درباره‌اش به این توصیف اکتفا کنیم که کتابی دل‌نشین و دوست‌داشتنی است. نویسنده که مرد میانسالی است، گویا داستان کودکی و نوجوانی‌اش را خاطره‌وار روایت می‌کند. و روایت بی‌تکلف و به قول خودش روده‌دازی‌هایش صمیمیت ویژه‌ای به اثر می‌دهد. داستان در دهکده‌ای سرسبز و آرام کنار دریاچه‌ای کوچک در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم روایت می‌شود.
شخص اول داستان که آقای زومر نام دارد، خلاف توقع حضور پر طول و درازی در داستان ندارد اما شخصیت عجیب و مرموزش، و روایتی که نویسنده از او ارائه می‌کند به حضور کوتاه آقای زومر عمق می‌بخشد؛ چنان‌که برخی آدم‌ها در برخوردی کوتاه اثری فراموش نشدنی بر زندگی آدم می‌گذارند.
آقای زومر شخصی است کم‌گو که از صبح زود تا دیروقت همراه با عصایش تق-تق کنان و سریع از میان آدم‌ها می‌گذرد و به هیچ‌کس مجال گفت و گو و دوستی نمی‌دهد...


سرگذشت آقای زومر


نویسنده کیست؟
«پاتریک زوسکینت» نویسنده‌ای است ۶۴ساله که در یکی از دهکده‌های نزدیک مونیخ آلمان به دنیا آمده و در رشته تاریخ تحصیل کرده است. نخستین رمانش «عطر» به یک اثر بسیار پرفروش در سراسر جهان بدل شد. او را مشهورترین نویسنده‌ی دهه‌های اخیر آلمان دانسته‌اند. با این وجود او به دور از هیاهو و جنجال زندگی می‌کند.


دو نکته:
کتاب نقاشی‌های رنگی خیلی تو دل بروی دارد که نمی‌شود ساده از کنارشان گذشت. این نقاشی‌ها اثر «ژان-ژاک سامپه» تصویرگر مشهور فرانسوی است.
ترجمه کتاب را آقای «احمد کسایی‌پور» انجام داده که نمونه خوب یک ترجمه روان و هماهنگ محسوب می‌شود.
یک گاز از کتاب!
«...تازه صرف نظر از شستن دست‌ها، شیطنت‌های تلویزیونی من معمولا به نمونه‌ای از تعارض کلاسیک کیان اشتیاق و وظیفه بدل می‌شد. یا من باید هفت و نیم دقیقه قبل از خاتمه برنامه به طرف خانه راه می‌افتادم و لحظات گره‌گشایی دراماتیک برنامه را از دست می‌دادم؛ یا باید تا آخر برنامه را تماشا می‌کردم، که نتیجه‌اش هفت و نیم دقیقه تاخیر سر میز شام بود و پذیرش خطر بگو-مگو با مادرم و توضیحات مبسوط پیروزمندانه پدرم درباره تاثیر مخرب تلویزیون بر روابط خانوادگی...»





مشخصات:
عنوان: سرگذشت آقای زومر
نویسنده: پاتریک زوسکینت
مترجم: احمد کسایی‌پور
ناشر: هرمس
تعداد صفحه: ۱۰۷
قیمت: ۶۰۰۰تومان


این کتاب را می‌توان از فروشگاه کتاب آفتاب واقع در: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی۱۴، پاساژ رحیم‌پور، انتهای پاساژ (با شماره تماس ۰۵۱۱.۲۲۲۲۲۰۴) تهیه نمود.


پی‌نوشت:

از این مکان مخاطبان جاکتابی را به پیگیری وبلاگ نیم‌پز دعوت می‌نمایم. با خرده‌خاطرات خانم و آقای قاف به‌روزیم!

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۲ ، ۲۱:۵۶
زهیر قدسی

داستان‌های کوتاه عمو شِل!



** معرفی کردن برخی کتاب‌ها کار ساده‌ای نیست، یا به عبارتی بسیار دشوار است؛ حتی برای نویسنده جاکتابی! بعضی کتاب‌ها چیزی در خود دارند -معصومیتی شاید- که به نوشتن در نمی‌آید. فقط می‌توان آن را مزه کرد و استشمام کرد؛ مثل خیار! عطر و طعم خیار را چه کسی می‌تواند توصیف کند؟!


** نوشته‌ها و نقاشی‌های «شِل سیلوِر استاین» همین گونه‌اند. البته اسمش در اصل «شِلدون آلن» بوده اما احتمالا از روی صمیمیتی که با مخاطبان خودش -که در اصل کودکان و نوجوانان بوده‌اند- داشته او را شِل  می‌خوانده‌اند. بگذریم...
شل در سال ۱۹۳۲ در شیکاگو آمریکا متولد شد و این‌گونه که اعتراف کرده، آن وقت‌ها در پیدا کردن دوست چندان موفقیتی کسب نکرده است!
«...وقتی بچه بودم، حدود 12 الی 14 سالگی، بیش‌تر ترجیح دادم که یک بازیکن بیس‌بال باشم و یا با دوستانم معاشرت داشته باشم. اما بیس‌بال بلد نبودم و خوشبختانه دختران و پسران دور و برم هم چندان از من خوش‌شان نمی‌آمد. در این مورد، کاری از دست من بر نمی‌آمد. بنابراین شروع به نوشتن و نقاشی کردم و خوشبختانه در این دو زمینه، کسی را نداشتم که از او تقلید کنم، و یا تحت تأثیرش قرار بگیرم. بنابراین کم‌کم به سبک خودم دست پیدا کردم و قبل از این‌که با آثار نویسندگان و هنرمندان دیگر آشنا شوم، مشغول کارهای خلاقانه شدم...»

من و دوست غولم


در نوشته‌های او طنزی ظریف و شیرین وجود دارد. و فلسفه‌ای کودکانه که گاه دنیای بزرگ‌ترها را به چالش می‌کشد. از آثار او می‌توان به: «لافکادیو، شیری که جواب گلوله را با گلوله داد»، «یک زرافه و نصفی»، «کمی نوازشم کن» و «کسی یک کرگدن ارزون نمی‌خواد؟!» اشاره کرد. مشهورترین آثار او همان‌هایی است که به ظاهر برای کودکان و نوجوانان نوشته اما کتاب‌های او بین بزرگ‌ترها هم مخاطبان ویژه‌ای دارد.


** کتابی که از او برای معرفی در نظر گرفته‌ایم کتاب «من و دوست غولم» است. گو این‌که شاخصه‌های کار او تفاوت چندانی با هم ندارند؛ اما پیام‌ها و جذابیت داستان‌هایش با هم متفاوت‌اند.


**عمویم گفت:
چه جوری به مدرسه می‌روی؟
گفتم: با اتوبوس.
پوزخندی زد و گفت:
من وقتی به سن تو بودم ده‌کیلومتر پیاده می‌رفتم.
عمویم گفت:
چقدر بار را می‌توانی بلند کنی؟
گفتم: یک گونی برنج.
پوزخندی زد و گفت : من وقتی هم‌سن تو بودم، یک گاری را به حرکت در می‌آوردم و یک گوساله را بلند می‌کردم.
عمویم گفت:
تا حالا چندبار دعوا کرده‌ای؟
گفتم: دو بار و هر دو بار هم کتک خوردم.
پوزخندی زد و گفت : من وقتی هم‌سن تو بودم، هر روز دعوا می‌کردم و هیچ وقت هم کتک نمی‌خوردم.
عمویم گفت :
چند سالته؟
گفتم: نه سال و نیم.
بادی به غبغب انداخت و گفت : من وقتی هم‌سن تو بودم، ده سالم بود!




مشخصات کتاب:


عنوان: من و دوست غولم
نویسنده و تصویرگر: شل سیلور استاین
ترجمه: منیژه گازرانی
نوبت چاپ: سیزدهم
انتشارات: کتاب ونوشه
تعداد صفحات: ۶۴
قیمت: ۲۰۰۰تومان

این کتاب را می‌توان از فروشگاه کتاب آفتاب واقع در: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی۱۴، پاساژ رحیم‌پور، انتهای پاساژ (با شماره تماس ۰۵۱۱.۲۲۲۲۲۰۴) تهیه نمود.


پی‌نوشت:

۱. به مخاطبان نیم‌پز مژده‌ی به‌روزسانی می‌دهم با یادداشتی به قلم همسر گرامیم. افتخار حضور دهید.

۲. مخاطبان جاکتابی را چه شده است؟ می‌آیند بی‌صدا می‌روند؟!

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۲ ، ۲۰:۴۲
زهیر قدسی

به خاطر یک مشت پول نجس!


داستان چیست؟ رمان «من نوکر بابا نیستم» نوشته «احمد اکبرپور» کتاب مختصری است که می‌توانید به راحتی وقت‌های اضافه‌ای که از گوشه و کنار پیدا می‌کنید را با خواندنش شیرین کنید. داستان مربوط می‌شود به چیزی که بشریتی را سرکار گذاشته و ول کن ماجرا هم نیست! بسته پولی از جیب پدری خسیس و سخت‌گیر در چاه مستراح می‌افتد و پدر تصمیم می‌گیرد یکی از بچه‌هایش را به زور در چاه بفرستد. بچه‌ها مقاومت می‌کنند و کشمکش بالا می‌گیرد. داستان به تصویرگری جالب «حمید بهرامی» آراسته شده و این ارتباط‌گیری با شخصیت‌های داستان را ساده‌تر می‌کند و وجه طنزآمیز کتاب را پررنگ‌تر. ماجرا در یکی از روستاهای جنوب رخ می‌دهد؛ گو این‌که نویسنده اعتراف می‌کند اصل داستان مربوط به یکی از روستاهای کرمانشاه بوده!

 نویسنده کیست؟
احمد اکبرپور نویسنده موفق حوزه کودک و نوجوان است که پا به دهه پنجم زندگی خود گذاشته، در شهرستان لامرد استان فارس پا به کره خاکی نهاده و دانش‌آموخته رشته روان‌شناسی دانشگاه شهید بهشتی است. داستان‌های کودک و نوجوان این نویسنده توانسته است تا کنون جوایز متعددی به خود اختصاص دهد.

«قطار آن شب» او جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی را از نصیب نویسنده کرده و به خاطر «امپراتور کلمات»اش دیپلم افتخار IBBY پکن را گرفته است.

من نوکر بابا نیستم


«شب بخیر فرمانده»‌ او نیز برگزیده یونیسف شده و توسط همین انتشارات در ایران منتشر شده است. برای اطلاع باید عرض کنیم که «من نوکر بابا نیستم»اش برگزیده کتابخانه بین‌المللی مونیخ آلمان و برگزیده جشن فرهنگ فارس و نامزد کتاب سال و پکا و کانون پرورش فکری برای بهترین رمان نوجوان شده!

 یک گاز از کتاب! لااله‌الاالله، اگر آدم چهار تا بد و بیراه نگوید و سر چند تا بچه یا پیرزنی داد نکشد که دق‌مرگ می‌شود! مرتیکه بی‌حیا، مفت و مجانی نان و نمک دولت را می‌خورد، اما عوض این‌که دنبال دزد و یاغی باشد، دست تو جیب‌هایش می‌کند و گوشش به دهان زن‌ها و چند تا آدم فضول است که امروز فلانی می‌خواهد بچه‌اش را ادب کند. آن‌وقت سوار اُتولش می‌شود و مثل برق حاضر می‌شود که بعله نبینم بچه‌های‌تان را اذیت کنید! یا میان زن‌ها و مردها قدم می‌زند. فیس و افاده می‌فروشد و همین‌طور که کلاهش را جا به جا می‌کند، می‌گوید: «همه ما در مقابل قانون فلانیم و بهمانیم.»




مشخصات کتاب:

عنوان: من نوکر بابا نیستم!
تصویرگر: حمید بهرامی
نویسنده: احمد اکبرپور
تعداد صفحه: ۱۰۴
قیمت: ۲۰۰۰ تومان
ناشر: افق
قطع: پالتویی


این کتاب را می‌توان از فروشگاه کتاب آفتاب واقع در: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی۱۴، پاساژ رحیم‌پور، انتهای پاساژ (با شماره تماس ۰۵۱۱.۲۲۲۲۲۰۴) تهیه نمود.
۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۱:۴۷
زهیر قدسی

هندوانه به شرط خنده!


*تو زندگی هرکسی حتما اتفاق‌های بامزه‌ای روی می‌دهد که ارزش خندیدن داشته باشد؛ اما بعضی‌ها آن‌قدر بی‌مزّه، تعریف‌شان می‌کنند که اشک آدم در می‌آید و برخی چنان یاد دارند که روی جزئیات ماجرا مانور دهند که حتی از وقایع بی‌مزه هم کمدی‌های شگفت‌انگیز بسازند! مثلا امروز تو جیم متوجه شدم که همین «مهدی اخوان» خودمان چقدر مخلوق بامزه‌ای است! خدا حفظش کند اما اگر جاکتابی فضایش را داشت می‌نوشتم از این‌که این پسر که برای خودش مردی شده چه واکنش خارق‌العاده‌ای داشت وقتی فهمید که امیر قطر منچستر را قرار است چقدر بخرد...(۱)


*«هنوانه به شرط عشق» هم کتابی است از همین دست ماجراهایی که برای همه‌مان اتفاق می‌افتد اما «فرهاد حسن‌زاده» نویسنده مشهور این کتاب به گونه‌ای این ماجراها را شرح داده که حتما لبخند را مهمان صورت‌تان خواهد کرد. اگر نویسنده این کتاب را می‌شناسید که هیچ؛ اما اگر نمی‌شناسیدش بد نیست بدانید فرهاد حسن‌زاده تاکنون کتاب‌های زیادی برای کودکان، نوجوانان و بزرگ‌ترها نوشته و آثارش در جشنوادره‌های ادبی مختلفی نیز برگزیده شده است. برخی از آثار او عبارتند از: «حیات خلوت»، ‌«مهمان مهتاب»‌، «ماشو در مه»، «در روزگاری که هنوز پنج‌شنبه و جمعه اختراع نشده بود» و...

هندوانه به شرط عشق

*هندوانه به شرط عشق مجموعه داستان طنزی است که همگی از زبان نوجوان خانه روایت می‌شود و شخصیت‌های خانواده هم به صورت ثابت اما با داستان‌هایی متفاوت تکرار می‌شوند. شخصیت‌ها از این قرارند: پدر خانواده با مختصر ذوق ادبی و البته با کمی خساست و اعمال نظر در همه امور و البته مثل همه مردان روزگار، زن‌عزّت (هرطور میل‌تان هست بخوانیدش!). مادر خانواده که از سوی پدر، تیمسار خوانده می‌شود و البته به هیچ عنوان از این لفظ خوشش نمی‌آید، شخصیتی ملاقه به دست دارد و مانند همه زنان روزگار ما از دستِ شویش (همسرش) بسی رنج می‌برد و حرص می‌خورد. پسر خانواده که ماجرا از زبان او روایت می‌شود و به نوعی شخصیت معصوم و دوست‌داشتنی‌ای دارد و سوسن که کمی به مارمولک‌ها شبیه است و از پدر ذوق ادبی‌اش را به ارث برده با این تفاوت که او شعر کهنه را نمی‌پسندد و به شعر نیمایی و آزاد علاقه نشان می‌دهد. بخشی از داستان «سه خمیازه جانانه» را با هم می‌خوانیم:


*...رعنا خانم آب دهانش را قورت می‌دهد و به کلامش هم کلاس می‌دهد و می‌گوید: «چراغعلی‌خان! نمی‌خوای شلوارتو بپوشی؟ یعنی می‌خوای با زیرشلواری بری؟!»
آقا چراغعلی می‌خندد و شکم مثل هندوانه‌اش تکان می‌خورد: «ای بابا! سخت نگیر. دو قدم را مگه بیش‌تره؟ من که نمی‌خوام برم هتل هیلتون شام بخورم با بیل کلینتون. تو پارکینگ‌مون سوارشون می‌کنم، در خونه پیادشون می‌کنم و تو سه سوت برمی‌گردم.»
رعناخانم جمله همیشگی‌اش را تکرار می‌کند:«وا... چه عرض کنم!» مهرداد که تازه گواهی‌نامه گرفته بدش نمی‌آید خودنمایی کند و رُخی به سوسن نشان بدهد. پسره هیز چشم از خواهر ما برنمی‌دارد. اگر مهمان‌شان نبودیم و نان و نمک‌شان را نخورده بودیم کاری می‌کردم به قورباقه بگوید سیب‌زمینی. پسره مشنگ...



مشخصات کتاب:

عنوان: هندوانه به شرط عشق

نویسنده: فرهاد حسن‌زاده

ناشر: چرخ فلک

تعداد صفحه: ۸۰

قیمت: ۱۷۰۰تومان

قطع: رقعی

نوبت چاپ: پنج


این کتاب را می‌توان از فروشگاه کتاب آفتاب واقع در: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی۱۴، پاساژ رحیم‌پور، انتهای پاساژ (با شماره تماس ۰۵۱۱.۲۲۲۲۲۰۴) تهیه نمود.




پی‌نوشت:

۱. این نوشته را نمی‌دانم چند سال پیش نوشتم، شاید دو سال پیش و این ماجرای منچستر و امیر قطر هم قاعدتا به همان زمان‌ها مربوط است، الله اعلم!


۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۱ ، ۰۰:۵۲
زهیر قدسی
خاطرات کثیف مدرسه!

*نه! ربطی به امروز نداره. من از همون بچگی، شنبه رو دوست نداشتم. یادم میاد هفته‌هایی که توی مدرسه صبحی بودم، وقت تعطیلی ظهر پنج‌شنبه، به قول کتابای درسی: از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدم. و از این‌که هفته آینده بعدازظهری می‌شدم، به خود می‌بالیدم! چرا؟ چون شنبه هفته بعد به جای صبح، ظهر به مدرسه می‌رفتم! با هزار ذوق و شوق ساعت‌ها رو می‌شمردم تا بدونم چقدر به مدرسه می‌رم! تو چشم من هر ساعت تاخییر، تیری بود که به قلب مدرسه می‌کوبیدم! یادم هست که آخرش ۶ داشت، ۳۶ یا ۴۶ ساعت تعطیلی. با گذشت هر ساعت انگار چیزی از انبار مهماتم کم می‌شد. جمعه به خودیِ خود یک گردان کمکی بود که بعد از یک‌هفته مبارزه، تو مدرسه به کمک می‌اومد و من رو از محاصره نجات می‌داد. شاید به همین علت بود که از همون دوران، هرچقدر از ریخت شنبه بیزار بودم به پنج‌شنبه علاقه داشتم. پنج‌شنبه نوید رسیدم جمعه و رنگش زرد بود. من اگه در تمام اعتقاداتم(که به نظرم اصلا اعتقاد خاصی نداشتم) شک داشتم، در این مورد مطمئن بودم که امام زمان هم جمعه ظهور می‌کنه. البته همه روزا برای خودشون رنگی داشتن به جز شنبه که ذاتا سیاه بود. اصلا از اولش با شنبه پدرکشتگی داشتم. دلم می‌خواست روز شنبه تمام کلاغ‌ها از سر صبح تا بوق سگ، قارقار کنن و مردم ژرچم‌های سیاه روی خونه‌هاشون بزنن! هرچند از صدای کلاغ‌ها خیلی بدم می‌اومد، حاضر بودم با تحمل این صدا، شنبه رو چنین چنین تنبیه سختی بکنم. خوب حالا می‌دونی بهترین اتفاقی که می‌تونست بیفته چی بود؟ بله، اگه شنبه به تعطیلی می‌خورد بی‌شک قلبم از شدت خوشحالی و هیجان منفجر می‌شد...

بچه مثبت مدرسه

*خوب این بخشی از کتاب «بچه مثبت مدرسه» نوشته «یاسر عرب» بود. حالا اگر توانستید مقاومت کنید و دنبال این کتاب نگردید و آن را نخرید! اگر توانستید به طرح جلد زیبای کتاب نگاه کنید و از کنارش بی‌تفاوت رد شوید! من که بعید می‌دانم آدم، نسبت به قصه‌ای که قهرمان داستانش خودش باشد و در مدرسه خودش اتفاق بیفتد و آدم‌های داستانش هم همان‌هایی باشند که هر روز در مدرسه و در راه مدرسه با ایشان مواجه می‌شود، بی‌تفاوت بگذرد! این داستان هیچ کشف ویژه‌ای ندارد که به دنبال آن بگردیم اما همان‌گونه که می‌بینید قلمی ساده و صمیمی دارد؛ آن‌قدر که پس از معرفی مجبور شدم به سختی تمام «ه»های آخر افعال را به «د» تبدیل کنم. به همین راحتی قلمش بر روی قلام نویسنده بزرگی چون من(!) تاثیر گذاشت. پس بهتر دیدم که کتاب خودش، خودش را معرفی کند.
بچه مثبت مدرسه، کتابی دوگانه است. چراکه نویسنده برای داستانش دو راوی برگزیده. یکی پرحرکت و پر شور و شر و دست‌داشتنی؛ و دیگری به قولی بچه‌مثبت و معصوم و زلال و بازهم دوست داشتنی!

*یاسر عرب نویسنده‌ای است که به خوبی از پس زنده کردن خاطرات فروخفته‌ی بچه‌های ده‌ی پنچاه و شصت برمی‌آید. و البته به صورت کلی طبیعت کودکان و نوجوانان را به خوبی درک می‌کند و می‌داند که کجای دل مخاطب دانه‌اش را بکارد تا سبز شود.



مشخصات کتاب:

عنوان: بچه مثبت مدرسه
نویسنده: یاسر عرب
ناشر: سپیده‌باوران
قطع: جیبی
تعداد صفحه: ۱۱۲
قیمت: ۲۲۰۰تومان
نوبت چاپ: دوم

این کتاب را می‌توان از فروشگاه کتاب آفتاب واقع در: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی۱۴، پاساژ رحیم‌پور، انتهای پاساژ (با شماره تماس ۰۵۱۱.۲۲۲۲۲۰۴) تهیه نمود.


۱۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۱ ، ۱۶:۰۰
زهیر قدسی
سایه روشن زندگی!

** آیا باید شرم داشته باشم از این‌که اعتراف کنم با خواندن یک کتاب داستان -که رمان نوجوان نامیده می‌شود- چقدر اشک ریختم؟!
وقتی محمدجواد ۱۴ساله از این کتاب تعریف کرد و نمره ۴۰ از ۲۰ به آن داد –درحالی‌که چندان هم در نمره دادن دست و دل‌باز نیست!- آن اندازه حس کنجکاوی‌ام برانگیخته شد تا یک کتاب ۲۵۰صفحه‌ای نوجوانانه را بخوانم؛ در حالی‌که حداقل با خواندن یک کتاب همین اندازه‌ای از یک نویسنده کلاسیک یا مدرن، پز بیش‌تری سهم آدم می‌شود! اما مگر کتاب را برای پز و افاده‌اش باید خواند؟!


** رمان «خانه‌ی خودمان» بی‌شک یکی از تاثیرگذارترین کتاب‌های نوجوانانه‌ای بوده که خواندنش در این روزها نصیب نویسنده جاکتابی شده. داستانی که اگرچه احتمالا برای نوجوانان نوشته شده باشد اما مخاطب خود را به جرم کم‌سن و سالی، مورد کم‌توجهی قرار نمی‌دهد. و مانند بسیاری از کتاب‌هایی که شاهدیم از ضعف روایی و داستانی رنج می‌برند -و نویسنده را گمان بر این است که مخاطب نوجوانش چندان ملتفت این شلختگی و بی‌در و پیکری نخواهد شد- نیست. از همین روست که این کتاب به شایستگی برنده مدال طلایی جایزه نیوبری در سال ۲۰۰۵ می‌شود. مدالی که به نوعی مطرح‌ترین جایزه در ادبیات کودک و نوجوان در سطح جهان محسوب می‌شود و حتی مدال نقره‌اش برای نویسنده افتخارآفرین است.

** این کتاب روایتی است کودکانه از دختری ژاپنی‌تبار و ساکن آمریکا به نام کتی از خواهر بزرگ‌ترش لین. و در این کنار البته شرایط زندگی یک خانواده مهاجر و کارگر ساکن آمریکا را نیز می‌بینیم و شرایط اقتصادی ناجوانمردانه‌ای که در برخی کشورهای صنعتی وجود دارد. کتی برخلاف خواهر بزرگ‌ترش تنبل و بازیگوش است اما این‌ها از دوست‌داشتنی بودنش هیچ نمی‌کاهد. او نگاهی اسطوره‌ای و ستایش‌گرانه نسبت به خواهر بزرگ‌ترش دارد و هر دو به شکلی عمیق، سرشار از آرزوها و رفتارهای پاک و مقدسی‌اند که بچه‌هایی با این سن و سال دارند. نگاه کودکانه کتی نسبت به رفتارهای بزرگ‌ترها گاه شکل طنزآمیزی به داستان می‌دهد و این شیرینیِ طنز، آمیخته می‌شود با تلخیِ یک زندگی دشوار. تا جایی که گاه لبخند بر صورت گریان خواننده می‌نشاند و این خود نشانی از توانایی نویسنده برای ارائه یک داستان به واقع معتدل است. نه شیرینی‌های این زندگی انکار ناپذیرند و نه تلخی‌هایش اغراق شده.


** «...عمویم درست دو و نیم سانتی‌متر از پدرم قدبلندتر بود، اما شکم نرمی داشت. سال قبل که با مشت توی شکمش زدیم، این را فهمیدیم. همو دادش به هوا رفت و برای‌مان خط و نشان کشید. پدر و مادر ما را بدون شام به رختخواب فرستادند. آن‌ها معتقد بودند که زدن دیگران بدترین گناه است. دزدی در درجه دوم و دروغ‌گویی در درجه سوم بود. و من هنوز دوازده سالم نشده بود که مرتکب هر سه گناه شدم...»



مشخصات کتاب:


انتشارات افق /۲۵۲صفحه / چاپ سوم ۱۳۸۸/ قطع پالتویی/ ۳۵۰۰تومان

این کتاب را می‌توان از فروشگاه کتاب آفتاب واقع در مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی۱۴، پاساژ رحیم‌پور، انتهای پاساژ با شماره تماس ۰۵۱۱.۲۲۲۲۲۰۴ تهیه نمود.


پی‌نوشت: هنوز رایانه‌ی منزل‌مان ما را سر کار گذاشته و قصد درست شدن ندارد و از همین جهت جاکتابی دیرتر از پیش به‌روز می‌شود. ببخشایید.

در ضمن چنان‌که شاهدید مصداق ضرب‌المثل «موش تو سوراخش نمی‌رفت، جارو به دمش می‌بست» شده‌ایم و در جمله‌ی ذوبلاقین(!) قرار گرفته‌ایم و صفحه‌ای غیر کتابی گشوده‌ایم بر آنان‌که منت می‌نهند و قدم‌رنجه می‌فرمایند. وبلاگ نیم‌پز گونه‌ای شخصی از نوشته‌هایم است، اگر خدا همت دهد تا در آن قرارش دهم.

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۱ ، ۱۹:۴۵
زهیر قدسی