جاکتابی

آرشیو کتاب‌نویسی‌هایمان در جراید مختلف

جاکتابی

آرشیو کتاب‌نویسی‌هایمان در جراید مختلف

جاکتابی

جاکتابی عنوان ستونی است که نخستین‌بار در تاریخ بیست و هفت تیرماه سنه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی در صفحه چهاردهم جیم از ضمیمه‌ی جریده‌ی یومیه‌ی خراسان به طبع ‌نگارنده (زهیر قدسی) رسید و الی زماننا هذا به طبع می‌رسد. (برگرفته از مطلع الوبلاق/ پست شماره ۱) و اکنون دیر زمانی است که میزبان بازنشر معرفی‌های من و همسرم (الهام یوسفی) در جراید مختلف است.

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «طنز» ثبت شده است

دو بیتی‌های طربناک عرفانی

یکی از شیرین‌ترین و جذاب‌ترین مواجهاتی که در نمایشگاه کتاب تهران داشتم، با طنزپردازی چیره‌دست بود که امسال پس از چند سال انتظار، یک‌جا چهار اثر او که در جایی(!) گیر کرده بود، روانه نمایشگاه کتاب شد. گرچه «امید مهدی‌نژاد» را برای بار چندم می‌دیدم اما باید اعتراف کنم که دیدن او با آن چهره جدی و شیرین‌پرانی‌های ناگهانی باعث شد ناگهان به یاد این بیت حضرت سعدی بیفتم که: «دلم از تو چون نرنجد که به وهم در نگنجد/که جواب تلخ گویی، تو بدین شکر دهانی!» حالا تداعی خاطر است کاریش نمی‌توان کرد، وگرنه چندان ربطی هم نداشت!


* مهدی‌نژاد امسال با چهار کتاب: «آتش‌گردان» که دومین دفتر سروده‌های جدی اوست و «وقایع اختلافیه» مجموعه طنزهای ژورنالیستی‌اش، «جغور بغور» که مجموعه شعر طنز است و «الا دختر...» که رباعی‌های طنز او خطاب به دختران جامعه است، به نمایشگاه کتاب آمد؛ و ما حیران که از این بین کدام را برگزینیم، و خدای ناکرده انتخاب ما باعث این سوء‌تفاهم نشود که این کتاب بهترین کتاب اوست... او پیش‌تر کتب‌هایی چون «یک بغل کاکتوس»، «قهوه قندپهلو»، «رجزمویه»و... به اهالی شعر و طنز تقدیم کرده بود اما در نهایت «الا دختر...» بی هیچ ترجیحی انتخاب شد، همین‌طور عشقی!



* «الا دختر...» که توسط شاعر «رباعی‌های طربناک عرفانی» معرفی شده در واقع مجموعه رباعی‌هایی است که شاعر جرات به خرج داده و با مخاطب نسوان به شوخی و ظریفه‌گویی پرداخته. و البته در مقدمه هر کدام موضوع رباعی را با طنزی مضاعف بیان نموده، مثلا جایی نوشته:
[در تقاضای آهنگ درخواستی از معشوق مطرب]
الا دختر که دست تو به سازه
هنر از پنجه‌ات در اهتزازه
بزن یک نغمه در آواز دشتی
نترس از محتسب، دشتی مجازه!
***
[در تلمیح]
الا دختر مرا بیچاره کردی
میان قبطیان آواره کردی
توکه حال زلیخا را نداری
چرا پیراهنم را پاره کردی؟!


حالا از این رباعی‌های که بگذریم، دو موضوع دیگر باقی می‌ماند. یکی هنرنمایی اضافه سید مسعود شجاعی طباطبایی –مدیر فعلی خانه کاریکاتور ایران-است که برای هر رباعی یک کاریکاتور جالب کشیده و دیگری شرح لغات و اصطلاحات دشواری است که در انتهای کتاب آمده و خود ماجرایی است و ای بسا حاشیه جذاب‌تر و خنده‌دارتر از متن باشد! به عنوان مثال:
مجاز: غیر غیرمجاز. در اصطلاح به موسیقی‌های غیردیمبلی گفته می‌شود.
محتسب: گشت ارشاد. مسئول تعزیرات حکومتی. محتسب از نیروهای فعال قدیم است که در سطح شهر تردد و به موارد خلاف شرع و قانون به صورت سرپایی رسیدگی می‌کرد.
دو پنجم: دو روی پنج. اگر چیزی را به پنج قسمت مساوی تقسیم کرده، آن‌گاه دو قسمت از پنج قسمت را انتخاب کنیم، دو پنجم آن را انتخاب کرده‌ایم. کسر دو پنجم در ریاضیات عرفانی به معنای انتخاب وحدت ثانویه از کثرات خمسه است، که شرح این معنا مجالی فراخ می‌طلبد!


مشخصات کتاب:
عنوان: الا دختر
نویسنده: امید مهدی‌نژاد
نشر:سپیده‌باوران
قیمت:  
سه هزار و نهصد و نود و نه تومان ناقابل
۱۴۲صفحه

این کتاب را می‌توان از فروشگاه کتاب آفتاب واقع در: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی۱۴، پاساژ رحیم‌پور، انتهای پاساژ (با شماره تماس ۰۵۱.۳۲۲۲۲۲۰۴) تهیه نمود.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۳ ، ۱۹:۲۳
زهیر قدسی

محکمه‌ی شعر طنز!


نمی‌دانم تا چه اندازه این ادعا صحت دارد، اما بی‌راه نیست اگر ما ایرانیان خود را طنزپردازترین مردم جهان بدانیم، هم از لحاظ تعداد و هم کیفیت! سابقه‌ای دیرینه نیز در تاریخ‌مان دیده می‌شود، از سعدی و حافظ و مولانا بگیرید تا همین ایرج‌میرزایی که نام خیابانش را تغییر داده‌اند و کرده‌اند جلال آل احمد! جلال هم که نیازی به معرفی ندارد ظریف‌بینی‌هایی که او نسبت به جامعه‌اش دارد در سطر-سطر آثارش به صورت طنز مشاهده می‌شود.
از آن هنگام که موبایل و پیامک اختراع شد، خدا می‌داند که چقدر لطیفه و طنز میان صاحبان این تکنولوژی رد و بدل شده است. اما به پیوست، ابزارهایی از قبیل بلوتوث و اینترنت نیز باعث شد که محدودیت‌ها کاملا برداشته شود و ما به صورت شنیداری و تصویری از انبوه جوک‌های تولید شده نیز بهره‌مند شویم.
اما به گمانم کمتر کسی است که «محکمه الهی» را نشنیده باشد (حتی بنده‌ای که نه وب‌گردم و نه بلوتوث‌باز و نه حتی پیامک‌زن!) مثنوی طنزی که «خلیل جوادی» سراینده آن، مدعی می‌شود که شبی خوابی دیده و این شعر الهام گرفته از آن خواب است! به هر تقدیر بلوتوثی که دست به دست –یا به عبارتی گوشی به گوشی- گردید و همه شنیدند و با آن خندیدند، به تازگی از حالت شنیداری به صورت کتاب درآمده و درکنار دیگر سروده‌های طنز شاعر، با همان نام، توسط خودش (ناشر مولف) منتشر و از قضا مورد توجه هم واقع شده تا جایی که تیراژ پنج‌هزار نسخه‌ای آن در کمتر از یک ماه به اتمام رسیده و حالا او می‌خواهد در چاپ بعدی‌اش شمارگان کتابش را سی‌هزار جلد قرار دهد. و این درحالی است که این‌گونه کاری در این بلبشو اقتصادی و گرانی کاغذ و... حرکتی عجیب محسوب می‌شود.
سروده‌های جوادی از ادب خاصی پیروی می‌کند و این اولین چیزی است که در مواجهه با کتابش متوجه می‌شویم. از سوی دیگر طنز او طنز تفریحی نیست و با ظرافت خاصی به گوشه و کنار می‌زند و کسی را بی‌نصیب نمی‌گذارد. لحن شعرهایش صمیمی و حالتی محاوره‌ای دارد و شیرین‌کاری‌های تکنیکی نیز در میان کارهایش به چشم می‌خورد.
پیش از این کتاب، از او مجموعه «خیابان‌خواب‌ها» در سال ۸۳ منتشر شد و اکنون در آستانه چهارمین نوبت از چاپ خود است. عنوان کتاب نیز برگرفته از یکی از شعرهای این کتاب است که علیرضا عصار در همان ایام آن را در کاست «عشق الهی»اش می‌خواند و درون‌مایه‌ای اجتماعی-سیاسی دارد.

و نیز «سمفونی جیرجیرک‌ها» که مجموعه ترانه‌های اوست که اکثر قریب به اتفاق آن‌ها در کاست‌ها و آلبوم‌های مختلف و یا در صدا و سیما منتشر شده‌اند.
به بهانه انتشار این کتاب، با او گفتگوی کوتاهی درباره شعر طنز ترتیب داده‌ایم:

محکمه الهی


** این سوال اگرچه تازه نیست اما همچنان جای پرسش دارد؛ آقای جوادی به نظر شما ویژگی‌های شعر طنز چیست؟
@ من فکر می‌کنم شعر طنز یک نیاز اجتماعی است به عبارتی سفارش جامعه است. باید نیاز جامعه باشد، باید دغدغه مردم باشد، چنان‌که گفته‌اند: «دکان بی‌متاع چرا وا کند کسی؟». و باید نشانه‌هایی از روز مردم داشته باشد.
** به نظر شما شاعران طنزپرداز تا چه اندازه می‌توانند وارد عرصه هزل و لودگی بشوند؟
@ شعر طنز چیزی است که بتوان پیش هرکسی خواند، از بابابزرگ گرفته تا پدر و مادر و خواهر و فرزند و همسایه و... چیزی که نشانه‌ای از هزل و هجو نداشته باشد.
** یعنی شما هزل و هجو و فکاهه را بی‌کاربرد می‌دانید؟ باید آن را کنار گذاشت؟ از طرفی ما داریم که اشخاص بزرگی چون مولانا و سعدی در سروده‌هایشان چیزهایی دارند که ما نمی‌توانیم جز برای خودمان بخوانیم!
@ این‌ها هر کدام می‌تواند در جای خود حکمت‌آموز و حکمت‌آمیز باشد و نمی‌توان درِ آن را تخته کرد. این‌ها هم کاربرد و زیبایی خود را دارند اما به شرطی که هنرمندانه کار شود، به شرطی که مثل سعدی باشد یا حتی ایرج‌میرزا! این‌ها ارزش هنری خود را دارند؛ اما به هرحال نسبت به طنز قابلیت گسترش و اشاعه محدودی دارند و من به هرحال نمی‌توانم برخی از این اشعار را نزد پدربزرگم بخوانم؛ برای خودم می‌خوانم یا نهایتا با دوستان نزدیکم. به هر حال این اشعار باید آن «چگونه گفتن» را در خود داشته باشند.
** لطفا این «چگونه گفتن» را توضیح دهید.
@ این چگونه گفتن فقط خاص شعر طنز نیست، در شعر عاشقانه و حکیمانه و اجتماعی و... نیز باید باشد. ما می‌بینیم شاعری چون سعدی پس از گذشت قرن‌ها هنوز در اوج است. چون سعدی هنر چگونه گفتن دارد. هنر زیبا سرودن، هنر زیبا قرار دادن واژه‌ها در کنار یکدیگر؛ البته واقعا این عبارت‌ها نمی‌توانند آن‌چه را که می‌خواهم انتقال دهند. این چگونه گفتن آن جوهری است که در جان کلام نهفته است و خواننده را دچار سرور و یک احساس زیبا می‌کند.
**  از شاعران طنزپرداز معاصر به کدامیک توجه بیش‌تری دارید و به آثارشان علاقه‌مندید؟
@ من همه ایشان را دوست دارم و برای‌شان آرزوی موفقیت دارم اما نمی‌توانم از نام استاد ابولفضل زرویی نصرآباد بگذرم. ایشان در میان تمام طنزپردازان معاصر تنها کسی است که بنده استاد خطاب‌شان می‌کنم و برایم شان و جایگاه خاصی دارند. آثار زنده‌یاد عمران صلاحی را هم می‌پسندیدم. آثار دیگران را دوست دارم و به ایشان احترام می‌گزارم. هرکدام‌شان سروده‌هایی دارند که تحسین مخاطب را برمی‌انگیزند.
** رسالت شعر طنز را چگونه می‌بینید؟
@ به نظرم نیت شاعر باید به صورت صادقانه‌ای اصلاح‌گری باشد. شاعر نباید وارد عرصه توهین شود. طنزپرداز باید مانند کاریکاتوریست‌ها آن بخش از ناهماهنگی‌ها و کج‌رفتاری‌ها را به گونه‌ای بزرگ نماید که جامعه و سیاست‌مداران را به سمت اصلاح و بهبود آن حرکت دهد. از سوی دیگر به گمان من وظیفه شاعر در اصل فرهنگ‌سازی است و به همین علت است که من در این مجموعه سعی کرده‌ام که عامیانه سخن بگویم تا مناسب همه اقشار باشد و رسالت خود را برای فرهنگ مردم انجام دهد.


**جناب آقای جوادی از همراهی‌تان در این گفتگو سپاسگزارم و آرزوی توفیق و بهروزی را برای‌تان دارم.

@ من هم برای شما و خوانندگان آرزوی موفقیت دارم.



پی‌نوشت:
-بله...بله... حق می‌دهم! جاکتابی دارد کپک می‌زند. اما واقعا حال و حوصله به روز کردن جاکتابی را ندارم؛ گو این‌که لااقل سی معرفی منتشر نشده دارم. با این حال وسواس‌های بی‌خودی که: چه بگذارم و چه نگذارم و چگونه بگذارم و... باعث می‌شود بالکل کمتر فرصت کنم و این‌جا را به‌روز کنم. پیش‌تر بانو کمک دست‌مان بود تقبل زحمت می‌کرد اما ایشان هم سرشان شلوغ است و پایان‌نامه -و کلی مشغله دیگر که من و اطرافیان برایش درست کرده‌ایم- دارد و وقت سر زدن به این بیغوله و دست کشیدن به سر و رویش را پیدا نمی‌کند. هرچه بادا باد...



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۳ ، ۲۳:۲۱
زهیر قدسی

انقلاب‌های بامزه!


**تاریخ برای خیلی‌ها حالت خشک و کسل کننده‌ای دارد اما بعضی نویسنده‌ها و تاریخ‌خوان‌ها خوب بلدند که بخش‌های جالب تاریخ را جدا کنند و به خورد تاریخ‌نخوان‌ها بدهند! اگرچه وقتی تاریخ را مرور می‌کنیم عموما به جنگ و خون‌ریزی برمی‌خوریم ولی تاریخ در لایه‌ای از خود چهره طنزآمیزی دارد. چهره آدم‌های ساده‌دلی که برای جاه‌طلبی‌های کودکانه‌شان و پادشاهی چندروزه‌شان جان انسان‌های زیادی را تباه کرده‌اند. این کمدی‌درام صفحات زیادی از تاریخ است.

کتاب چیست؟

**«انقلاب‌های پرهیاهو» عنوان نخستین کتاب از مجموعه «تاریخ ترسناک» است. نویسنده در این مجموعه، به خوبی توانسته چهره کاریکاتوری تاریخ را به قلم بیاورد و ترسیم کند؛ پس باید در نظر داشت که این کتاب در کنار نکات خوب و خواندنیش قابل استناد نیست و نمی‌توان آن را به عنوان منبع تاریخی دانست. این کتاب در آغاز به روایت انقلاب‌های «باستانی‌های مخوف» می‌پردازد تا در نهایت به «کمونیست‌های ظالم» می‌رسد! البته یواشکی بریتانیایی بودن نویسنده را هم در موضع‌گیری‌های کتاب در نظر داشته باشید تا خدای ناکرده کلاه سرتان نرود!

مجموعه تاریخ ترسناک -که تا کنون 8 جلد آن توسط انتشارات افق منتشر شده- بر خلاف عنوانش هیچ نشانی از ترس و وحشت در خود ندارد. و اگر توقع دارید هنگام خواندن آن به قاتلانی برخورید که کارهایی از جنس فیلم ارّه یا  سکوت برّه‌ها انجام می‌دهند در اشتباهید! باید توجه داشت که تصویرگری کتاب نقش مهمی در جذابیتش دارد.

نویسنده کیست؟

** «تری دیری» نویسنده بریتانیایی، نویسنده‌ای فعال و محبوب، محسوب می‌شود و بیش‌تر آثار او در ژانر تخیلی می‌گنجد. مجموعه‌ی «آتش‌دزد» و آثاری چون «ارواح»، «کوسه‌ها» و «جنایت» از آثار اوست.


انقلاب‌های پرهیاهو

یک گاز از کتاب!

** تاریخ می‌تواند ترسناک باشد؛ اما بعضی قسمت‌های تاریخ از قسمت‌های دیگر آن ترسناک‌تر است. و یکی از مخوف‌ترین، خونین‌ترین و ویران‌گرترین بخش‌های آن تاریخ انقلاب‌ها و شورش‌هاست...فکرش را بکنید چه‌قدر خوش می‌گذرد، اگر بتوانید قوانین مدرسه و برنامه درسی را به میل خودتان تنظیم کنید!...[البته] اشکال شورشی بودن (و در نتیجه، بازنده بودن) این است که معمولا آدم را تنبیه می‌کنند. در مورد شما، شاید این تنبیه خوردن اجباری یک بشقاب لوبیا چیتی نپخته، یا حتی چیزهای بدتر باشد. اگر کتاب‌های تاریخ را مطالعه کنید، متوجه خواهید شد که در طول تاریخ بشر موارد بسیار زیادی شورش رخ داده، اما تعداد انقلاب‌ها به نسبت بسیار کمتر است... سر و کله ما آدم‌ها چه‌طور روی کره زمین پیداشد؟ بشر این سوال را از زمان اختراع علامت سوال از خودش پرسیده است...همه ماجرا از یک انقلاب آغاز شد!...


مشخصات کتاب:

عنوان: انقلاب‌های پر هیاهو

نویسنده: تری‌دیری

مترجم: مهرداد تویسرکانی

تصویرگر: فیلیپ ریو

انتشارات: افق

تعداد صفحه: ۱۹۱

۶۵۰۰تومان

قطع: رقعی

 

این کتاب را می‌توان از فروشگاه کتاب آفتاب واقع در: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی۱۴، پاساژ رحیم‌پور، انتهای پاساژ (با شماره تماس ۰۵۱۱.۲۲۲۲۲۰۴) تهیه نمود.



 

پی‌نوشت:

نمی‌دانم ما را چه شده؟! مایی که اصلا حال و حوصله وب‌گردی و وبلاگ‌بازی نداشتیم و همین جاکتابی را به زور و ضرب به‌روز می‌کنیم، سومین و چهارمین وبلاگ را هم راه‌اندازی کردیم! اولیش وبلاگ مثنوی معنوی است که پاسخی به یک احساس نیاز و وظیفه بود؛ که به مناسبت ۸مهرماه روز بزرگداشت حضرت مولانا جلال‌الدین محمد بلخی گشایش شد. و دومی هم وبلاگ کافه کتاب آفتاب است که البته به پیشنهاد برخی دوستان و البته با حمایت و پشتیبانی همسرم راه‌اندازی شد. لینک هردو را هم در صدر صفحه ملاحظه می‌فرمایید! امیدواریم با پشتیبانی و تشویق دوستان بتوانیم آن‌چه را که مدنظرمان است در این دو قرار دهیم.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۲ ، ۲۲:۲۹
زهیر قدسی

هندوانه به شرط خنده!


*تو زندگی هرکسی حتما اتفاق‌های بامزه‌ای روی می‌دهد که ارزش خندیدن داشته باشد؛ اما بعضی‌ها آن‌قدر بی‌مزّه، تعریف‌شان می‌کنند که اشک آدم در می‌آید و برخی چنان یاد دارند که روی جزئیات ماجرا مانور دهند که حتی از وقایع بی‌مزه هم کمدی‌های شگفت‌انگیز بسازند! مثلا امروز تو جیم متوجه شدم که همین «مهدی اخوان» خودمان چقدر مخلوق بامزه‌ای است! خدا حفظش کند اما اگر جاکتابی فضایش را داشت می‌نوشتم از این‌که این پسر که برای خودش مردی شده چه واکنش خارق‌العاده‌ای داشت وقتی فهمید که امیر قطر منچستر را قرار است چقدر بخرد...(۱)


*«هنوانه به شرط عشق» هم کتابی است از همین دست ماجراهایی که برای همه‌مان اتفاق می‌افتد اما «فرهاد حسن‌زاده» نویسنده مشهور این کتاب به گونه‌ای این ماجراها را شرح داده که حتما لبخند را مهمان صورت‌تان خواهد کرد. اگر نویسنده این کتاب را می‌شناسید که هیچ؛ اما اگر نمی‌شناسیدش بد نیست بدانید فرهاد حسن‌زاده تاکنون کتاب‌های زیادی برای کودکان، نوجوانان و بزرگ‌ترها نوشته و آثارش در جشنوادره‌های ادبی مختلفی نیز برگزیده شده است. برخی از آثار او عبارتند از: «حیات خلوت»، ‌«مهمان مهتاب»‌، «ماشو در مه»، «در روزگاری که هنوز پنج‌شنبه و جمعه اختراع نشده بود» و...

هندوانه به شرط عشق

*هندوانه به شرط عشق مجموعه داستان طنزی است که همگی از زبان نوجوان خانه روایت می‌شود و شخصیت‌های خانواده هم به صورت ثابت اما با داستان‌هایی متفاوت تکرار می‌شوند. شخصیت‌ها از این قرارند: پدر خانواده با مختصر ذوق ادبی و البته با کمی خساست و اعمال نظر در همه امور و البته مثل همه مردان روزگار، زن‌عزّت (هرطور میل‌تان هست بخوانیدش!). مادر خانواده که از سوی پدر، تیمسار خوانده می‌شود و البته به هیچ عنوان از این لفظ خوشش نمی‌آید، شخصیتی ملاقه به دست دارد و مانند همه زنان روزگار ما از دستِ شویش (همسرش) بسی رنج می‌برد و حرص می‌خورد. پسر خانواده که ماجرا از زبان او روایت می‌شود و به نوعی شخصیت معصوم و دوست‌داشتنی‌ای دارد و سوسن که کمی به مارمولک‌ها شبیه است و از پدر ذوق ادبی‌اش را به ارث برده با این تفاوت که او شعر کهنه را نمی‌پسندد و به شعر نیمایی و آزاد علاقه نشان می‌دهد. بخشی از داستان «سه خمیازه جانانه» را با هم می‌خوانیم:


*...رعنا خانم آب دهانش را قورت می‌دهد و به کلامش هم کلاس می‌دهد و می‌گوید: «چراغعلی‌خان! نمی‌خوای شلوارتو بپوشی؟ یعنی می‌خوای با زیرشلواری بری؟!»
آقا چراغعلی می‌خندد و شکم مثل هندوانه‌اش تکان می‌خورد: «ای بابا! سخت نگیر. دو قدم را مگه بیش‌تره؟ من که نمی‌خوام برم هتل هیلتون شام بخورم با بیل کلینتون. تو پارکینگ‌مون سوارشون می‌کنم، در خونه پیادشون می‌کنم و تو سه سوت برمی‌گردم.»
رعناخانم جمله همیشگی‌اش را تکرار می‌کند:«وا... چه عرض کنم!» مهرداد که تازه گواهی‌نامه گرفته بدش نمی‌آید خودنمایی کند و رُخی به سوسن نشان بدهد. پسره هیز چشم از خواهر ما برنمی‌دارد. اگر مهمان‌شان نبودیم و نان و نمک‌شان را نخورده بودیم کاری می‌کردم به قورباقه بگوید سیب‌زمینی. پسره مشنگ...



مشخصات کتاب:

عنوان: هندوانه به شرط عشق

نویسنده: فرهاد حسن‌زاده

ناشر: چرخ فلک

تعداد صفحه: ۸۰

قیمت: ۱۷۰۰تومان

قطع: رقعی

نوبت چاپ: پنج


این کتاب را می‌توان از فروشگاه کتاب آفتاب واقع در: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی۱۴، پاساژ رحیم‌پور، انتهای پاساژ (با شماره تماس ۰۵۱۱.۲۲۲۲۲۰۴) تهیه نمود.




پی‌نوشت:

۱. این نوشته را نمی‌دانم چند سال پیش نوشتم، شاید دو سال پیش و این ماجرای منچستر و امیر قطر هم قاعدتا به همان زمان‌ها مربوط است، الله اعلم!


۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۱ ، ۰۰:۵۲
زهیر قدسی

کتابی برای آغاز


** جلد اول «سانتاماریا» که همانا مجموعه داستان‌های کوتاه «سیدمهدی شجاعی» است، کتابی بود که لذت داستان‌خوانی را به من چشانید و توجهم را از کتب علمی –که در دوران کودکی و نوجوانی سرگرم‌شان بودم- به سمت ادبیات داستانی معطوف نمود. درست یادم است که حوالی 15سالگی‌ام آن را خواندم و بعد دیگر کتب آن نویسنده را و بعد...

** «سانتاماریا» شامل چهل داستان کوتاه از نویسنده است که در طی دو دوره سال‌های 57تا67 و 67تا77 به رشته تحریر درآمده است. این داستان‌ها پیش‌تر در کتاب‌هایی همچون «امروز بشریت»، «دو کبوتر، دو پنجره، یک پرواز» و «ضریح چشم‌های تو» و همچنین در ماهنامه فقید(!) نیستان منتشر شده بودند اما در سال 79 همگی در جامه‌ای مشترک، به صورت یکپارچه درآمدند و شدند این کتاب!

** کتاب با داستان‌های دهه دوم نویسندگی شجاعی آغاز می‌شود و این داستان‌ها عموما مایه‌های طنز در خود دارند که از آن میان، می‌توان به «شازده»، «دزد ناشی»، «پارک دانشجو» و «قابیل 1996» اشاره کرد. این داستان‌ها همگی کنایاتی تلخ و گزنده نسبت به شرایط اجتماعی-سیاسی زمان خود بودند. در این میان البته داستان‌هایی که صرفا بار خنده دارند و کاری به کار کسی ندارند به چشم می‌خورد، مثل «زیر دوش دیدم» که نویسنده روایتی از تجدید ازدواج‌خواهی یک شخص ارائه می‌دهد که بسیار خواندنی است!

در میان داستان‌های این دهه، سه‌گانه‌ای عاشقانه نیز به چشم می‌خورد که از «ماه‌جبین»  و «شکیبا» آغاز و در «سانتاماریا» به کمال خود می‌رسد.

** اما داستان‌های فصل دوم کتاب -که دهه اول نویسندگی شجاعی است- بیش‌تر حال و هوای جنگ دارد و عاشقانه‌هایی دیگرگونه دارد. داستان‌هایی که اگر بدون پیش‌داوری سراغ‌شان برویم، بعید است که احساس‌مان را تکان ندهد. اما در پایان این دوره نیز داستان‌های طنز به چشم می‌خورد.

** باور بفرمایید اشتباه می‌کنند آن‌هایی گمان می‌کنند؛ من دیوانه شده‌ام. اصلا این‌طور نیست. خود و خدایی اگر من دیوانه بودم با شما که یک گزارشگر ناقابل بیش‌تر نیستی، می‌نشستم این‌طور مودبانه حرف بزنم؟!

اصلا من چگونه می‌توانم دیوانه باشم در حالی که سر جمع فقط پانزده نفر را کشته‌ام؟!
سن من و شما اقتضا نمی‌کند. می‌گویند در قدیم یک چیزی بوده به نام «عقل» که خیلی از مردم داشته‌اند و از آن استفاده می‌کرده‌اند. حالا با این پیشرفت و تکنیک و تمدن جدید، کمتر کسی را پیدا می‌کنید که از این وسیله، استفاده کند!
ضبط صوتت را خموش نکن جوان! چشم! الان می‌روم سر اصل مطلب، ولی خودمانیم ها، جسارت نباشد، تو هم عجب خری هستی که این وسط دنبال حادثه می‌گردی...


مشخصات کتاب:


انتشارات کتاب نیستان /410صفحه / قطع رقعی/ 6000 تومان


پی‌نوشت 1: مدت مدیدی این مثنوی تاخیر شد. یک دلیلش مسافرتمان بود به استان همدان که یک هفته‌ای طول کشید و پس از آن هم اتمام زمان قرارداد اینترنتم و انتظار برای وصل مجدد که هنوز وصل نشده!

پی‌نوشت 2: این کتاب سال‌ها پیش (آن زمان که جلدی 1800 تومان بود) برایم شیرین رقم خورد اما این روزها به دلایلی موجب  آه همراه افسوس می‌شود. این نیز بگذرد... انشاالله!

۳۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۱ ، ۱۰:۲۶
زهیر قدسی
پسر عباس قلی خان چه کاره بود؟!

** اگر به احساسات جامعه محترمه نسوان (بانوان) برنخورد، بدون هیچ‌گونه قصد و مرضی، و بی‌آن‌که استعدادهای درخشان و رتبه‌های تک‌رقمی‌شان در کنکور را فراموش کرده باشیم، این‌گونه مشاهده می‌شود که حضور این قشر در شعر طنز بسیار کم‌رنگ است. و واقعا ما از این بابت خیلی متاثر هستیم. به همین دلیل است که دیری است کلا هیچ شعر طنزی به دل‌مان نمی‌نشیند و حتی شعرهای طنز کوفت‌مان می‌شود وقتی می‌بینیم شاعرش یک بانو نبوده است! البته عمده‌ترین علت کم‌رنگی و کم‌رونقی این حضور -به قول استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد- «ادب شرقی و لزوم حفظ متانت و وقار» باشد.


** تا این‌که سرکار خانم «نسیم عرب‌امیری» این طلسم را شکستند و مجموعه شعر طنزی با عنوان «داشت عباس‌قلی‌خان پسری» را روانه بازار نشر کردند. خانم عرب‌امیری طنزپردازی میانه‌رو و کم‌حاشیه است. در شعرهای او، چنان‌که از یک‌طنزپرداز بانو توقع می‌رود، حریم حیا حفظ می‌شود و می‌توان اعتراف نمود که این حریم باعث رونق و ظهور بیش‌تر هنرمندی در سروده‌های او شده است. جناب زرویی نصرآباد در مقدمه‌ این کتاب، چنین نوشته‌اند: «...طنز عرب‌امیری، طنزی فخیم، نجیب و مبتنی بر تعاریف جهانی و آکادمیک طنز است. از پرخاشگری و پرده‌دری می‌پرهیزد و عفت کلام را فدای جذب مخاطب بیش‌تر نمی‌کند.... او به خوبی آموخته است که اگرچه پرداختن به مسائل داغ روز، به کارش بعد رسانه‌ای می‌دهد و او را سریع‌تر به شهرت می‌رساند، بهتر است که با پرداختن به دغدغه‌های انسانی، به ماندگاری آثارش بیاندیشد.»

** عنوان کتاب، که حتما برای‌تان آشناست، برگرفته یکی از سروده‌های مشهور ایرج‌میرزا است. همان سروده مشهوری که –علی‌الخصوص جوانان قدیمی- اجرای صوتی‌اش شنیده باشند: «داشت عباس‌قلی خان پسری/پسر بی‌ادب و بی‌هنری/ اسم او بود علی‌مردان خان...»

عرب‌امیری با استفاده از ریتم و فرمت ظاهری این سروده آشنا، دست به سرایش مجموعه‌ای شعر می‌زند که همه آن‌ها با مصرع آغازین همین شعر شروع می‌شوند. او در این سروده‌ها با بی‌طرفی و ظرافت ستایش‌برانگیزی دست به نقد اصنافی از جامعه می‌زند و ضعف و کجی‌های‌شان را به خوبی نمایش می‌دهد. یک‌بار مچ دزد خرده‌کاری می‌گیرد که حالا دانه‌درشت شده است و باری دیگر سراغ جوان ورزش‌کاری می‌رود که روزگار سر ناسازگاری با او برمی‌دارد...


** بی‌خبر عزم کوه قاف کنید
دوستان! بنده را معاف کنید
مرضی مثل ترک عادت نیست
سر بی‌درد جز سعادت نیست
فهم و دانش اگرچه مطلوب است،
عقل ناقص برای من خوب است
قصد دارم که بندگی بکنم
بگذارید زندگی بکنم
بکشید از کنار من یک جوب(!)
لای دندان من علوفه خوب
بعد ترسیم چشم‌هایی ناز
دوست دارم دو قطعه گوش دراز
تا که راحت‌تر از زمین پا شم
دوست دارم چهارپا باشم!
دست آخر به یک زبان غریب
روی پیشانی‌ام به این ترتیب،
بنویسید: «توی مکتب من
فهم هر چیز زایدی قدغن»
چون که هرگز نمی‌دهم از دست

لذتی را که در خریت هست!


مشخصات کتاب:


نشر سپیده‌باوران /142صفحه / چاپ اول 1391 / قطع رقعی/ 4400 تومان

این کتاب را می‌توان از فروشگاه کتاب آفتاب واقع در چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی14، پاساژ رحیم‌پور، انتهای پاساژ با شماره تماس 0511.2222204 تهیه نمود.


بی‌ربط نوشت: اگر دقت فرموده باشید، لینک صفحه‌ی «ختم ساغر» -که گه‌گاه با ابیاتی که مورد توجهم قرار می‌گیرند به‌روز می‌شود- در سمت چپ صفحه، زیر عنوان «فهرست اصلی» قرار گرفته است. هم‌دلی‌تان مایه‌ی مسرت است.

۲۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۱ ، ۲۲:۳۳
زهیر قدسی

تا بگویم فرق خر را با الاغ!


* این روزها میان ما و کتاب‌هایی چون «مثنوی معنوی» فاصله بسیار افتاده است، تا جایی که اگر از دانشجویان پرادعایی که به محض ورود به دانشگاه، فکر می‌کنند فیل هوا کرده‌اند! بخواهند فقط 10 بیت از این کتاب عزیز را از حفظ که نه، از رو بخوانند عین ژیان یا پراید (چه فرق می‌کند؟!) در سواحل ماسه‌ای خزر گیر می‌کنند!! این حکایت اسف‌بار امروز ماست.


* اما جناب آقای «عباس احمدی» که حداقل 8 سالی را با همین جماعت دانشجو -به عنوان دانشجو- سر و کله زده و نمی‌دانم چند سال است که به عنوان استاد دانشگاه به این سر و کله زدن ادامه می‌دهد، دفتر شعری با عنوان «مثنوی دانشجویی» منتشر نموده تا به قول خودش: فرق خر را با الاغ بگوید!!
وقتی با عباس احمدی مواجه می‌شوی، به دلیل حجب و حیای گفتاری و رفتاری، این باور که با شاعری طنزپرداز روبه‌رو هستی، قدری مشکل است؛ اما به هرحال این مشکل‌باوری دخلی در ماجرا ندارد و او همان‌گونه که عرض شد شاعری طنزپرداز و با حفظ سمت دارای دکترای منابع طبیعی و استاد دانشگاه است!

مثنوی دانشجویی

* او قلمی ساده و صمیمی و بی‌ادعا دارد. با همان وزن معروف مثنوی سروده و البته چنان‌که امروز مرسوم است قدری رعایت وزن، در خوانش برخی از ابیات کتابش مشکل است و دچار سکته‌هایی خفیف می‌شویم. اما لطافت طنز او و شوخی‌های مودبانه(!) او، باعث ریزخنده‌هایی در مخاطب می‌شود که جای تقدیر و تحسین دارد. او با این کتاب نقد را راحت و بی‌رودربایستی با مخاطب دانشجو در میان می‌گذارد و این نقد آن‌قدر هم گزنده نیست که بخواهد کسی را آزرده کند.

کتاب طراحی جلد جالبی دارد با ظاهری امروزی و دانشجوپسند اما در داخل قدری سعی شده تا شمایلی نوستالوژیک از کتب قدیمی ارائه شود تا احساس مثنوی‌خوانی در مخاطب تقویت گردد.


*باب اول؛ خرخوانی مر دروس را بهر کنکور و قبولی در دانشگاه و الخ...
بشنو از من چون حکایت می‌کنم
درد دانشجو روایت می‌کنم
در هوایی سرد شعری گفته‌ام
بشنوید، از درد شعری گفته‌ام
«سینه خواهم شرحه‌شرحه از فراق»
تا بگویم فرق خر را با الاغ!
«هرکسی از ظن خود شد یار من»
کرد کاه و یونجه‌اش را بار من
«سر من از ناله من دور نیست»
گرچه اصلا سور و ساتم جور نیست
شعر من معجونی از زخم دل است
تحفه‌ای آورده‌ام ناقابل است...
من جوانی خنگ و پیزوری شدم
یک-دوسالی پشت کنکوری شدم
بر جوانیّ خودم آذر زدم
خر زدم، هی خر زدم، هی خر زدم
چون نتایج آمد اشکم شد روان
فحش دادم بر زمین و بر زمان...

۲۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۱ ، ۱۹:۲۷
زهیر قدسی

کلیدهایی برای بازیگر شدن!


*آرزوی بازیگری از دیرباز در ذهن و اندیشه آدمی حضور داشته و حتی مشاهده می‌شود که قلب برخی از آدمیان فقط با آرزوی شیرین بازیگری در سینما و تلویزیون می‌تپد! این آرزو نه فقط در دل انسان امروز جای داشته که حتی غارنوشته‌های انسان‌های اولیه نیز حکایت از این آرزوی دیرینه دارد!! متاسفانه با وجود این‌که استعداد بازیگری در بسیاری از آدمیان مشاهده می‌گردد اما شاهدیم که این توفیق نصیب کسان معدودی می‌شود که از قضا چیزی هم نسبت به دیگران سر ندارند! به هر حال قصد گلایه نداریم بنده خودم به عنوان یک نویسنده، گله و شکایتی که ندارم هیچ، حتی خدا را بر این موضوع شاکرم؛ اما رسالتم ایجاب می‌کند که راهی برای مشتاقان این حرفه بنمایم!


*اخیرا کتابی توسط نشر سوره مهر منتشر گردیده با عنوان «چگونه بازیگر شویم؟». این کتاب بی‌شک راهنمای خوبی می‌تواند باشد برای آنان‌که کنجکاوند تا به راز موفقیت برخی بازیگران پی ببرند. «امید مهدی‌نژاد» نویسنده این اثر بی‌هیچ مضایقه‌ای پرده از اسرار ایشان –یعنی بازیگران شهیر محترم‌مان- برمی‌دارد تا هرآن‌کس که مشتاق و مستعد این هنر است به آرزویش برسد. اما امید مهدی‌نژاد را لابد می‌شناسید و البته باید بشناسید و حتما نیازی به معرفی‌اش نیست! حالا برای آنان‌که خواب بوده‌اند و یا دوست دارند دوباره بدانند یا بیش‌تر بدانند عرض می‌کنم که از مهدی‌نژاد، شاعر و طنزپرداز معاصر، در همین ستون معرفی‌هایی به عمل آمده. او هم در عرصه شعر دست توان‌مندی دارد و هم در وادی طنز، قلم کوشا و موفقی. عموما کارهای طنز خود را در نشریات و جراید با عنوان «برزو بی‌طرف» ثبت می‌کند و خیلی‌ها هم احتمالا با این نام بشناسندش. از او مجموعه‌هایی با عنوان «رجزمویه»، «کتاب سوم» و... منتشر شده و آخرین مجموعه شعر او با عنوان «آتش‌گردان» به زودی منتشر خواهد شد(این‌ها یعنی که خیلی کارش درست است!).

*اما کتاب چگونه بازیگر شویم یکی از عناوین مجموعه چگونه «هنرمند شویم است؟»، خوب این یعنی چه؟ یعنی اگر دوست داشتید که خواننده، موسیقی‌دان، نقاش و... هم بشوید ناامید نباشید اما به هرحال چون همه دوست دارند که.... ما رعایت حال عموم را کردیم! این کتاب به دو فصل تقسیم می‌شود. فصل اول: توصیه‌هایی برای بازیگر شدن است و فصل دوم: توصیه‌هایی برای بازیگر ماندن! نیازی به توضیح بیش‌تر هم ندارد. توضیحات و راهنمایی‌های مهدی‌نژاد به تصویرگری «محسن ایزدی» آراسته شده تا توضیحات بی‌ابهام باشند و نکته‌ای جا نیافتد.


*«مبحث «دماغ» از مباحث کلیدی کار بازیگری است. دماغ‌تان را به تیغ جراحی جراحان بسپارید تا کوچک و کوچک‌ترش کنند. سعی کنید دماغ‌تان در هر فیلم کوچک‌تر از فیلم قبلی باشد. اگر بتوانید دماغ را بالکل از صورت‌تان محو کنید، موفقیت‌تان را به میزان دویست درصد تضمین کرده‌اید.

۲۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۵۷
زهیر قدسی

حکایت شیرین جابلقا و ولایت غربت

*بین کتاب‌هایی که از نمایشگاه تهران گرفته‌ام حیران و سرگردان مانده‌ام که کدامین را برای شما عزیزان جان انتخاب و معرفی کنم. برای این‌که شما خوانندگانِ جان با مصائب نویسندگی و علی‌الخصوص نویسندگی در عرصه معرفی کتاب آشنا شوید به اختصار مشکلاتم را خدمت‌تان عرض خواهم کرد. اول این‌که برخی کتاب‌ها واقعاً قطر زیادی دارند، تازه هیچ تضمینی وجود ندارد که پس از خوانش آن‌ها متوجه نشویم که هیچ‌کدام‌شان به درد بخور نبوده‌اند. دو این‌که برخی هم کوچک‌اند اما همان دم که خریدیم‌شان متوجه بودیم که نمی‌توان آن‌ها را در جیم معرفی نمود! سوم این‌که ... شما اصلاً چقدر از آدم دلیل می‌خواهید؟ من که نمی‌توانم به همه شما جواب پس بدهم!
*  شک ندارم با این همه کتاب طنز که جسته و گریخته برای‌تان معرفی کرده‌ام کلی طنّاز شده‌اید! اما مگر می‌شود در عالم طنز وارد شد و نام نامیِ «ابوالفضل زرویی نصرآباد» را جا انداخت؟ و مگر می‌شود به نام او رسید و یادی از زنده‌یاد کیومرث صابری نکرد؟ ابوالفضلی که هم «ملانصرالدین» گل‌آقای صابری بود و هم نورچشمی‌اش؟ ملانصرالدین فرصتی بود تا زرویی را از چهره‌های شاخص ادبیات طنز امروز ما قرار دهد. زرویی از آن‌هایی است که حرمت طنز نگه می‌دارد و آن را با شوخی‌های بی‌مزه و الفاظ زشت آلوده نمی‌کند. از آن‌هایی است که هم در طنزش و هم در مرامش نشان می‌دهد که دل در گرو سنت‌های پاک گذشته دارد. نویسنده‌ای دوست داشتنی و صمیمی.


*«غلاغه به خونش نرسید» عنوان کتابی است که به تازگی و در کنار چند کتاب دیگر از این نویسنده منتشر شده است. این کتاب مجموعه داستان‌های طنز اوست که در جراید مختلف چاپ و منتشر شده‌اند. این داستان‌ها همگی از لحاظ ادبی و ساختاری شبیه یک‌دیگرند. همگی این داستان‌ها با عباراتی مشابه آغاز و در فضایی مشابه به وقوع می‌پیوندند. در همه این داستان‌ها یک ولایت «غربت»ی وجود دارد که تعبیری از مملکت خودمان است و یک ولایتی با نام «جابلقا» که کنایتی است از بلاد فرنگ و دیار غرب! زرویی در این داستان‌ها کارش این است که به افسانه‌ها و حکایت‌های قدیمی که برای‌مان آشنایند با دست‌کاری هنرمندانه‌ای شکل طنز می‌دهد و در کنار این دست‌کاری طنّازانه حرفش را هم به کنایه تحویل مخاطب می‌دهد. با این که شکل این داستان‌ها از لحاظ فرمی ساده و بی‌پیرایه‌اند اما تسلط زرویی به این حکایت‌ها و آمیختن آن‌ها به یکدیگر به نحوی که با حال و هوای خواننده نزدیک شود، کاری‌ست هنرمندانه. او در همه داستان‌هایش شیرین‌پرانی‌هایی تکراری ولی در عین حال بامزه دارد که میان پرانتز قرار می‌گیرد و در آخر همه آن‌ها آمده است: «توضیح از بنده‌ی نگارنده». آخرِ همه این حکایت‌ها هم یک نتیجه‌گیری بی‌ربط وجود دارد که واقعا غافل‌گیر کننده است.
با عرض شرمندگی از اخلاق ورزش‌کاری‌تان، چون جایی برای درج بخشی از کتاب باقی نمانده شما را در نم آن می‌گذاریم، مطمئن باشید غلاغه خبر می‌دهد کدام‌تان کتاب را خوانده‌اید و کدام‌تان نه!

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۰ ، ۱۲:۰۱
زهیر قدسی

                                                           کتابی پر از کودکی


*نمی‌دانم دوران کودکی‌تان را چگونه سرکرده‌اید؟ پیش آمده که بال یک مگس را جدا کنی و آن را در لانه عنکبوت بیاندازی و ببینی که چگونه جناب عنکبوت آن را برای بچه‌های عزیزش ساندویچ می‌کند؟ ندیدی؟ خب حتما مورچه‌ها را به جان یکدیگر انداخته‌ای تا دعوا و نزاع‌شان را تماشا کنی؟ نه؟ ای بابا! پس حتما شده که زنبوری را داخل شیشه کنی تا تقلایش را برای خروج از شیشه ببینی؟ باز هم نه؟ یعنی حتی نشده که نیش یک زنبور محترم را جدا کنی و بعد به پایش نخی ببندی و سر نخ را بگیری و ببینی که چگونه زنبور بیچاره این سو و آن سو می‌پرد تا خود را نجات دهد. پس اگر این کارها را نکردی، چه کردی هان؟ لا اقل بگو نرمه نان برای مورچه‌ها ریختی و عملیات ضربتی برای انتقال خرده نان‌ها را تماشا کرده‌ای....


*کتاب «خانواده من و بقیه حیوانات» را به کسانی پیشنهاد می‌دهم که کودکی‌شان را اینگونه گذرانده‌اند تا با خواندن آن خاطرات شیرین‌شان زنده و تکرار شود. و البته کسانی که کودکی‌شان با بازی‌های رایانه‌ای و... طی شده را از خواندن این کتاب محروم نمی‌کنم. بخوانند تا ببینند چه کارها بوده که می‌توانستند بکنند و نکرده‌اند!


*«جرالد دارل» نویسنده مشهور انگلیسی، در هندوستان به دنیا آمد و در سه سالگی به همراه خانواده‌اش به انگلستان بازگشت و در هشت سالگی به همراه خانواده‌اش به یونان رفت و چند سال در جزیره کورفو زندگی کرد. او از همان کودکی مسحور جهان جانوران و حشرات بود و حیوانات ریز و درشت را از هر سو جمع کرد. با گسترش باغ‌وحش خانگی، رفته رفته خصومت افراد خانواده افزایش یافت تا جایی که به فکر ایجاد یک باغ‌وحش اساسی و دایمی افتاد. در نهایت وقتی جرالد 33 ساله و جانورشناسی تمام عیار شده بود، رویایش را به حقیقت پیوند زد و پارک وحش جزیره جرزی را تاسیس کرد. «خانواده من و بقیه حیوانات» خاطرات شیرین و جذاب وی طی 5 سال اقامت در جزیره کورفو است. جرالد در این کتاب چنان زیبا شخصیت خانواده خود‌ و مردم جزیره را توصیف می‌کند که پس از اتمام کتاب این احساس در مخاطب شکل می‌گیرد که گویی در کنار آنان زیسته و چنان مشتاقانه و هیجان انگیز از کوچک‌ترین حرکات و رفتار موجودات این جزیره سخن می‌گوید که گویی آنان نیز بخشی از خانواده جرالد بوده‌اند!


* به این بخش از کتاب توجه کنید: «... لری بود که اول از همه شروع کرد. ما بی‌تفاوت‌تر از آن بودیم که به چیزی جز بیماری خودمان فکر کنیم، ولی به قدرت خداوند لری طوری خلق شده که مانند فشفشه آتشبازیِ ریزنقش و موبوری، فکرهای جدیدی را در ذهن دیگران منفجر می‌کند و بعد خودش چون گربه بُراق و پشمالو در گوشه‌ای کِز می‌کند و حاضر نمی‌شود عواقب کار را بپذیرد. هر چه از روز می‌گذشت بیقراری او بیشتر می‌شد. سرانجام با نگاه بی‌حوصله‌ای که به اطراف انداخت تصمیم گرفت به مادر به عنوان مسبب اصلی این مشکل حمله کند.
ناگهان در حالی که با دست به پنجره‌ای که از شدت باران کج و معوج به نظر می‌رسید اشاره می‌کرد، پرسید: چرا ما این هوای لعنتی رو تحمل می‌کنیم؟ نگاهش کنین... مارگو را ببین، مثل یک بشقاب دمپخت قرمز ورم کرده... لسلی با چهارده عدل پنبه که از گوشهایش بیرون زده راه می‌ره... جری طوری حرف می‌زنه انگار مادرزادی به سق شکافدار مبتلا بوده... به خودتون نگاه کنین، روز به روز دارین از کار افتاده‌تر و مفلوک‌تر می‌شین... مادر که مشغول مطالعه بود با نارحتی گفت اصلا این طور نیست. لری تاکید کرد: چرا هست. رفته رفته دارین شکل زنهای رختشور ایرلندی می‌شین... افراد خانواده شما هم شکل عکس‌های دایره المعارف پزشکی شدن...»

*ویژگی دیگر این کتاب ترجمه بسیار زیبا و روان خانم گلی امامی است که شوق خواندن را در مخاطب افزایش می‌دهد. این کتاب با استفاده از پنجاهمین چاپ کتاب اصلی در سال 1363 ترجمه شده که نشانگر میزان فروش این کتاب در کشور کوچکی مثل انگلیس است.یعنی بروید ببینید کدام کتاب در کشور ما اینهمه تجدید چاپ شده است؟ در حالی‌که شاهکارهای ادبی ما نیز کم نیست.
*این کتاب توسط انتشارات چشمه با قیمت 4000 تومان منتشر شده است.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۰ ، ۱۴:۳۸
زهیر قدسی