جاکتابی

آرشیو کتاب‌نویسی‌هایمان در جراید مختلف

جاکتابی

آرشیو کتاب‌نویسی‌هایمان در جراید مختلف

جاکتابی

جاکتابی عنوان ستونی است که نخستین‌بار در تاریخ بیست و هفت تیرماه سنه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی در صفحه چهاردهم جیم از ضمیمه‌ی جریده‌ی یومیه‌ی خراسان به طبع ‌نگارنده (زهیر قدسی) رسید و الی زماننا هذا به طبع می‌رسد. (برگرفته از مطلع الوبلاق/ پست شماره ۱) و اکنون دیر زمانی است که میزبان بازنشر معرفی‌های من و همسرم (الهام یوسفی) در جراید مختلف است.

بچه مثبت مدرسه / یاسر عرب

يكشنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۱، ۰۴:۰۰ ب.ظ
خاطرات کثیف مدرسه!

*نه! ربطی به امروز نداره. من از همون بچگی، شنبه رو دوست نداشتم. یادم میاد هفته‌هایی که توی مدرسه صبحی بودم، وقت تعطیلی ظهر پنج‌شنبه، به قول کتابای درسی: از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدم. و از این‌که هفته آینده بعدازظهری می‌شدم، به خود می‌بالیدم! چرا؟ چون شنبه هفته بعد به جای صبح، ظهر به مدرسه می‌رفتم! با هزار ذوق و شوق ساعت‌ها رو می‌شمردم تا بدونم چقدر به مدرسه می‌رم! تو چشم من هر ساعت تاخییر، تیری بود که به قلب مدرسه می‌کوبیدم! یادم هست که آخرش ۶ داشت، ۳۶ یا ۴۶ ساعت تعطیلی. با گذشت هر ساعت انگار چیزی از انبار مهماتم کم می‌شد. جمعه به خودیِ خود یک گردان کمکی بود که بعد از یک‌هفته مبارزه، تو مدرسه به کمک می‌اومد و من رو از محاصره نجات می‌داد. شاید به همین علت بود که از همون دوران، هرچقدر از ریخت شنبه بیزار بودم به پنج‌شنبه علاقه داشتم. پنج‌شنبه نوید رسیدم جمعه و رنگش زرد بود. من اگه در تمام اعتقاداتم(که به نظرم اصلا اعتقاد خاصی نداشتم) شک داشتم، در این مورد مطمئن بودم که امام زمان هم جمعه ظهور می‌کنه. البته همه روزا برای خودشون رنگی داشتن به جز شنبه که ذاتا سیاه بود. اصلا از اولش با شنبه پدرکشتگی داشتم. دلم می‌خواست روز شنبه تمام کلاغ‌ها از سر صبح تا بوق سگ، قارقار کنن و مردم ژرچم‌های سیاه روی خونه‌هاشون بزنن! هرچند از صدای کلاغ‌ها خیلی بدم می‌اومد، حاضر بودم با تحمل این صدا، شنبه رو چنین چنین تنبیه سختی بکنم. خوب حالا می‌دونی بهترین اتفاقی که می‌تونست بیفته چی بود؟ بله، اگه شنبه به تعطیلی می‌خورد بی‌شک قلبم از شدت خوشحالی و هیجان منفجر می‌شد...

بچه مثبت مدرسه

*خوب این بخشی از کتاب «بچه مثبت مدرسه» نوشته «یاسر عرب» بود. حالا اگر توانستید مقاومت کنید و دنبال این کتاب نگردید و آن را نخرید! اگر توانستید به طرح جلد زیبای کتاب نگاه کنید و از کنارش بی‌تفاوت رد شوید! من که بعید می‌دانم آدم، نسبت به قصه‌ای که قهرمان داستانش خودش باشد و در مدرسه خودش اتفاق بیفتد و آدم‌های داستانش هم همان‌هایی باشند که هر روز در مدرسه و در راه مدرسه با ایشان مواجه می‌شود، بی‌تفاوت بگذرد! این داستان هیچ کشف ویژه‌ای ندارد که به دنبال آن بگردیم اما همان‌گونه که می‌بینید قلمی ساده و صمیمی دارد؛ آن‌قدر که پس از معرفی مجبور شدم به سختی تمام «ه»های آخر افعال را به «د» تبدیل کنم. به همین راحتی قلمش بر روی قلام نویسنده بزرگی چون من(!) تاثیر گذاشت. پس بهتر دیدم که کتاب خودش، خودش را معرفی کند.
بچه مثبت مدرسه، کتابی دوگانه است. چراکه نویسنده برای داستانش دو راوی برگزیده. یکی پرحرکت و پر شور و شر و دست‌داشتنی؛ و دیگری به قولی بچه‌مثبت و معصوم و زلال و بازهم دوست داشتنی!

*یاسر عرب نویسنده‌ای است که به خوبی از پس زنده کردن خاطرات فروخفته‌ی بچه‌های ده‌ی پنچاه و شصت برمی‌آید. و البته به صورت کلی طبیعت کودکان و نوجوانان را به خوبی درک می‌کند و می‌داند که کجای دل مخاطب دانه‌اش را بکارد تا سبز شود.



مشخصات کتاب:

عنوان: بچه مثبت مدرسه
نویسنده: یاسر عرب
ناشر: سپیده‌باوران
قطع: جیبی
تعداد صفحه: ۱۱۲
قیمت: ۲۲۰۰تومان
نوبت چاپ: دوم

این کتاب را می‌توان از فروشگاه کتاب آفتاب واقع در: مشهد، چهارراه شهدا، روبه‌روی شیرازی۱۴، پاساژ رحیم‌پور، انتهای پاساژ (با شماره تماس ۰۵۱۱.۲۲۲۲۲۰۴) تهیه نمود.


نظرات  (۱۴)

۲۶ آذر ۹۱ ، ۱۶:۴۲ صید قزل آلا در مدرسه
واااای! بچه مثبت مدرسه! چقدر خوووووبه که این کتاب رو بالاخره معرفی کردید :)
پاسخ:
البته معرفی این کتاب پیش‌تر صورت گرفته و متنشر شده بود که با قدری اضافات این هفته به مخاطبان «بچه مثبت مدرسه»دوست تقدیم شد.
خدا را شکر که خوشحال شدید!
۲۶ آذر ۹۱ ، ۱۶:۴۶ سعید سعادت
سلام و عرض ارادت
شما می‌توانید بصورت افتخاری در سامانه فعالان جبهه فرهنگی ثبت شوید
یا حق
منتظر شما هستیم
سلام بر آقای قدسی......خوبین؟
آقا ما دیروز رفتیم مغازه حاج آقا.جای شما خالی.خیلی کیف داد.فقط حیف علی آقا نبود.از آخر اومد.دیگه ما هم با آقا حسینی حرف می زدیم.خیلی مرد خوبین.کلا همشون ماهن.یک چند تا کتاب به ما دادن آقا حسینی.کتاب شعر هیچ.
از نادر ابراهیمی هم ابن مشغله رو دادن بهم.
مورچه ها پدرم را خوردند رو هم دادن.آقا ما هم موندیم تو رودرواسی همه رو خریدیم.
شما خوندین اینا رو؟
ولی حیف شد علی آقا دیر آمد.میخواستیم یکم اذیتشون کنیم.یکم از شما بپرسیم.بعد بمونه تو کفش که من شما رو از کجا میشناسم.خیلی حال میداد:)
پاسخ:
سلام.
بعله، الا آخری همه را خوانده و معرفی هم کرده‌ام.
انشالا بخوانیدشان و لذت ببرید.
سلام
به به! قبلاً کتاب را خریدهخ ام.
به ما هم سر بزنید
پاسخ:
سر زدیم!
یادش بخیر
اولین باری که آمدم کتابفروشی آفتاب، این کتاب رو خریدم!
هععععععی
پاسخ:
من که یادم نمیاد، ولی یادش به خیر!!
سعی میکنم حتما این کتاب رو تهیه کنم...
ممنون بابت معرفیش...
پاسخ:
انشالا.
ممنون.
سلام
بسیار شیوه خوبی در وب نویسی دارید
احسنت بر شما
به سنگر ما هم سر بزنید خوشحال می شیم
یا علی
التماس دعا
پاسخ:
سلام.
لطف دارید.
سر زدم!
یک نکته:
فضای مغازه تان آنقدر گرم بود ، که چادرم را سوزاند!
بخاری به آن فسقلی این همه گرما از کجا آورده که اینطوری این پارچه حریر چادر مارا سوزاند؟ سوغات کربلامان بود
اما، کتابهایی که خریدم، غم سوختن چادرم را خورد!
بعله
پاسخ:
سلام. عجب! متاسفم از این‌رخ داد. البته مسبوق به سابقه بوده این اتفاق اما امسال هرچه اندیشه کردیم نتیجه‌ای برای رفع این مشکل نیافتیم. به هر حال باز هم عذرخواهیم!
۰۱ دی ۹۱ ، ۲۳:۲۵ امیر کریمی گنابادی
سلام آقای قدسی .
دنیای ما که پایان نیافت ؛ مال شما رو نمی دونم !!!
غرض از مزاحمت این که یک سوال داشتم .
این نشر «سپیده باوران» متعلق به شماست یا شما نماینده ی فروش آثارشان هستید ؟
- غرض از این سوال ، آثاری بود که که بر جوابش مترتّب می شود که پس از پاسختان ، خدمتتان عرض خواهم کرد .
سپاس گذارم
پاسخ:
و علیک سلام
والا نمی‌دونم چی بگم؟! این خارجی‌ها حتما یه چیزی می‌دونن که این‌طور چیزی گفتن! شاید تقویم‌ها خراب بودن!!
اما در پاسخ به پرسش‌تان باید عرض کنم که بعله سپیده‌باوران متعلق به مجموعه‌ی کتاب آفتاب است.
حالا آثار پاسخ‌مان چیست؟! نکند ربطی به پایان جهان داشته باشد؟!!
۲۲ بهمن ۹۱ ، ۱۰:۳۷ مهدی نورافزا
سلام
این همون اشانتیون ما نبود :)
پاسخ:
سلام
آری نیک فهمیدی!
۲۲ بهمن ۹۱ ، ۱۲:۳۷ علیرضا محمدزاده فرشچی
با سلام و عرض ادب
میخواستم بدانم که کتاب دیگری مثل این کتاب وجود دارد یا نه؟ جلد 2 دارد یا نه؟ من صد بار این کتاب را خوانده ام و سیر نشدم و به دنبال کتابهایی مثل این هستم ممنون

پاسخ:
سلام و درود

کتاب دیگری از همین نویسنده آماده انتشار بود که متاسفانه اجازه‌ی چاپ آن توسط اداره ارشاد داده نشد. اما کتاب‌های دیگری از این جنس وجود دارد که بیش‌تر متعلق به نویسندگان خارجی است و البته به ساختار و رسوم فرهنگی کشور نویسنده مربوط می‌شود که خواندنشان خالی از لطف نیست.
کتاب‌هایی چون خروس جنگ و خانواده من و بقیه حیوانات و ۳۵کلیو امیدواری شاید به نوعی از همین جنس باشند. معرفی این‌ها در همین وبلاگ آمده است.
سلام من این کتاب الا خوندم خیلی قشنگ بود خواهشا آثاردیگه ی ایشون روهم معرفی کنید عالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــ بود
پاسخ:
سلام. خدا رو شکر. انشالا پس از انتشار دیگر آثار نویسنده حتما معرفیشو در وبلاگ می‌ذارم
ممنون که سر زدید.
سلام . کتاب بسیار خوب و جذاب و صمیمی و دلنشین است و حقایق و وقایع را خوب بیان کرده . امیدوارم نویسنده دست به قلم شده و کتب دیگری از ایشان را شاهد باشیم . هر چند شنیده ایم که در کار مستند سازی هستند و چند اثر فاخر را تهیه کرده اند . تنها برای یک نفر از اخرین تولیدات ایشان است که بسیار بسیار بسیار توصیه میکنم که انرا تهیه و به علاقمندان ارائه نمایید . تشکر
پاسخ:
سلام و درود

همین‌گونه است که می‌فرمایید. کتابی از ایشان در دست چاپ بود که گرفتار بازی‌هایی کودکانه شد و مجوز چاپ نگرفت. تا خدا چه خواهد!
مستند تنها برای یک نفر را هم تهیه کرده‌ایم. و می‌توانید در کتاب آفتاب آن را تهیه کنید!
آقای یاسر عرب کتابتون را در ارومیه نتونستم پیدا کنم لطفا آدرس مرجع کتابتون رو به من اطلاع   بدهید

پاسخ:
سلام  و درود. ببخشید که پاسخ تون رو دیر دادم. من آقای عرب نیستم. کتاب شون تنها اینجا معرفی شده. با اینهمه احتمالا بتونید این کتاب رو در ارومیه از این شماره پیگیر باشید:

فروشگاه عصر ظهور
شیردل
09141470217

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی