جاکتابی

آرشیو کتاب‌نویسی‌هایمان در جراید مختلف

جاکتابی

آرشیو کتاب‌نویسی‌هایمان در جراید مختلف

جاکتابی

جاکتابی عنوان ستونی است که نخستین‌بار در تاریخ بیست و هفت تیرماه سنه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی در صفحه چهاردهم جیم از ضمیمه‌ی جریده‌ی یومیه‌ی خراسان به طبع ‌نگارنده (زهیر قدسی) رسید و الی زماننا هذا به طبع می‌رسد. (برگرفته از مطلع الوبلاق/ پست شماره ۱) و اکنون دیر زمانی است که میزبان بازنشر معرفی‌های من و همسرم (الهام یوسفی) در جراید مختلف است.

با داستان نامرئی شوید!


*‌‌ بعضی وقت‌ها اشتهای آدم به یک پرس کامل و پرو پیمان غذا نمی‌کشد. دوست دارد مزمزه‌ای کند و بنشیند کنار، بعد اگر خوشش آمد وقتِ گرسنگی بیاید و یک دل سیر از همان چیزی که مزه کرده و به مذاقش خوش آمده، بلنباند! درست مثل وقتی که آدم بعضی کتاب‌های ورزشکارِ سنگین‌وزن را، در قفسه کتاب‌ها می‌بیند و دلش برنمی‌دارد قاشقی بزند. در عوض دلش قنج می‌رود برای یک بستنی یخی یا آلوچه‌ای ترش که اشتهایش را تحریک کند! 


* من اولین باری که کتاب‌های«نشر ماهی» را توی قفسه یکی از کتاب‌فروشی‌های شهرمان دیدم درست وقتی بود که مشغله زیاد و حجم کتاب‌های درسی که البته دوست‌شان دارم نمی‌گذاشت خطر کنم و بروم دنبال دیگِ آبگوشت! نه این‌که دلم رمان و داستان نخواهد، مگر بی‌داستان هم می‌توان زیست!؟ اما آن موقع بیش‌تر دنبال جایگزینی بودم تا خلاء بی‌داستانی را پُر کند و چه بهتر از یک مجموعه داستان که هر وقت اراده کنی از داستان‌هایش مزه کنی. اما لطف کتابی که من دیدم فقط به مجموعه داستان بودنش نبود، بل گردآوری هدف‌مند آن بود که برای نویسندگان هم‌طن و یا هم‌زبان و یا نویسندگان مهاجرِ هم‌درد و... به صورت مجزا کتابی تعریف شده بود. این طوری بدون دردسر می‌توانستی از یک نویسنده داستانکی بخوانی و نه کاملا بلکه نسبتا با فضای روحی و حال و هوای درونی داستا‌ن‌های او آشنا شوی آن وقت اگر دلت خواست و به هوس افتادی بروی سراغ آثار دیگر و مستقل همان نویسنده.

* و اما «مجموعه نامرئی» عنوان کتابی است از همین نشر و با همین سبک و سیاق. مجموعه 45 داستان کوتاه از 26 نویسنده آلمانی‌زبان یعنی: اتریش، آلمان فدرال و دموکراتیک و سوییس. این کتاب اگرچه واقعا نامرئی نیست اما بعضی از داستان‌هایش آدم را می‌برد به دنیای نامرئی قصه و خیال. حال و هوای داستان‌ها با هم بسیار متفاوت است حتی سبک بیان و شکل داستان‌ها هم یک‌دست نیست. از داستان تخیلی بگیرید تا جنایی و فلسفی و اجتماعی. خلاصه چهل تکه‌ای است نه در خور توصیف محدود کلمات. اگر چه ممکن است همه داستان‌ها را نپسندید همان‌گونه که من نپسندیدم! اما لطف کار به همین امکان مقایسه و انتخاب است. و چشیدن یک عالمه مزه با هم. در این مجموعه می‌توانید از نویسنده‌هایی مثل توماس مان، پتر هانتکه، گونتر گراس، ماکس فریش، هرمان هسه، برتولت برشت و دیگران داستان پیدا کنید. داستان‌هایی با ترجمه «علی‌اصغر حداد» و پیشگفتار مفصلی از او که کلی درباره ادبیات آلمانی‌زبان به شما اطلاعات می‌دهد.


پی‌نوشت: دوباره یک معرفی دیگر از همسرم در فرصتی کوتاه، یعنی در مدت زمانی که از فروشگاه تماس گرفتم و با دوچرخه رکاب‌زنان آمدم -شاید 20 دقیقه- گو این‌که به گمانم مانند دیگر نوشته‌هایش نشده، اما به نظرم در این مدت زمان که در کنارش زحمت درست کردن کشک بادمجان -این غذای مورد علاقه‌ام- را هم می‌کشید به اندازه‌ی کافی خارق‌العاده است!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۲/۱۷

نظرات  (۲۲)

سلام
یک داستان دیگه ای رو هم خوندم اونم " گوژپشت نتردام" بود.
از کتاب های همراه ، قشنگ بود خوشم اومدش ، البته اگر دعوام نمی کنید این کتابش ماله 13 - 14 سال پیش هست
کتب داستان های بچگیم رو دارم قصه های من و بابام رو خیلی دوست می داشتم ساعت ها با اون تصویر هاش سرگرم بودم واسه خودم تفسیر می کردم شون.


حالا این PDF ها که دارم ایناس :
23 سال ( زندگی نامه حضرت محمد (ص) )
ویس و رامین
یاسمین رو هم قبلا گفته بودمش.
قصه های هوشنگ مرادی کرمانی رو هم دوست می دارم.

ولی بیشتر PDF هام آموزشی هست مثل اموزش دات نت و باگ های مرور گر ها و ...

میگم بیشتر به درد بایت می خوره اینا
البته امروز هم رفتم سعدی 2 عدد کتاب خریدم تست های سال گذشته و سال قبل ترش هست واسه کنکور ارشد آزاد.
گفتم بخونم جواب هاش احتمالا اینکه تکراری سوال بدن تو کنکور زیاده.
حالا باز یادم بیاد چی خوندم باز میام میگم ...
این کتابی هم که معرفی کردید یاد اون کتاب دوران کودکی افتادم که عنوانش این بود : قصه های خوب برای بچه های خوب
5 جلد بود تو هر جلدش 10 - 12 تا داستان داشت


روز خانم تون هم مبارک باشه یکم زود گفتم ولی خوب دیگه بالاخره گفتم یک وقت ممکنه یادم بره بعد بد بشه
پاسخ:
اما تبریک شما را به همسرم ابلاغ کردم؛ از قضا امروز روز تولدش هم بوده!
۱۷ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۴۲ یکی از بندگان خدا
اوخ اوخ ! میخواستم خصوصی بفرستم که اشتباه شد !
پاسخ:
چرا خصوصی؟!
۱۷ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۴۲ یکی از بندگان خدا
1- سلامی گرم خدمت شما و همسر گرامی
2- نکن آقا این کارارو . اینقدر از خوبی های همسرتون و زندگی شیرینتون و ... ( که به حق هم هست قطعا ) تعریف نکن در این ملاءعام . خدای ناکرده زبانم لال چشم میخوریدهااااا ؛ از ما گفتن بود
3- دلم رو آب انداختی ؛ خدا دلتو آب بندازه (ن نیست اولش ؛ همون ب درسته ! ) ! آقا اسم این کشک بادمجون رو نیار جلوم ؛ منه دانشجوی بیچاره که دستم کوتاس ! علی ای حال امیدوارم با نان سنگک نوش جان کنی که اگه نکنی نصف عمرت بر فناس

موفق و پایدار باشید ای زوج موفق و خوشبخت
پاسخ:
اما اگر بهت بگم کدو بادمجونایی که ایشون درست می‌کنن واقعا نامبر وانه که واقعا نمی‌تونیم وصفی داشته باشم ازش بیش‌تر جای حسادت داره! اما با خونواده می‌تونیم با هماهنگی قبلی البته درخدمتتون باشیم!‍
ایــــــــــول تولدشون هم مبارررررررررک پس
لی لی لی لی لی لی لی هورااااااااا چه شب خوبی شد امشب

حالا اگر زیاد می نویسم بفرمایید کمش کنم من دستم گرم میشه خودش می نویسه آخه
بعد یکی چیزی الآن نظر من اول تایید شده یعنی اولین کامنت واسه من بوده ؟؟؟؟؟
هورااااااااااا من اینجا هم اول شدم
لی لی لی لی لی لی
پاسخ:
یک سوال؟ این "لی لی لی لی لی لی"ها رو باید باید چه نتی اجرا کرد؟! همون ملودی کلاه‌قرمزیه دیگه؟! نه؟
مقدمه ای نوشته اید بسیار دلنشین بود ،
از معرفی کتاب ممنون...
کشک بادمجون هم نوش جان...
پاسخ:
ممنون!
سلام
واقعا بدست مریضاد (درست نوشتم ؟!) برا پست قبلی (زائران نمایشگاه)
آخه چه کاریه این همه راه بلند شی بری تهران برا کتاب خریدن وقتی اینجا کتابخانه آستان قدس هست و کتاب افتاب !

شهر تهران هم شد جا برای سفر ؟
رفقا حتما حرفای آقای قدسی رو جدی بگیرن
ماکه رفتیم کتاب زیادی هم نخریدیم , یعنی همش همینجا پیدا میشه , نمایشگاه برا بعضی بروبچ بعضی شهرهای دیگه خوبه که کتاب فروشی ها و کتابخونه های درست درمون ندارن . همچین چیز دندون گیری هم نبود نمایشگاه , فقط زیادی بزرگ بود .
بخاطر بزرگ بودن ش هم میشه نشست کلی گریه کرد ؛ های های
البته خب نباید از حق گذشت که مزایا و خوبیهایی هم داره . مثلا اینکه یه انتشاراتی کلا اومده (مث سوره و قدیانی و ... )و اگه هدفمند رفته باشی مث مرد میتونی استفاده کنی
خلاصه ما که دلمون نیومد کتابی به اون صورت بخریم و به دوستان هم توصیه می کنیم توصیه های برادر زهیر رو جدی بگیرن مگر اینکه مثل ما پولشون زیادی کرده و میخوان برن خودشون تجربه کنن و یه سفری رفته باشن و دور هم خوش گذرونده باشن
ما که رفتیم همچین نیتمون خالص نبود آخه چندتا نیت باهم بود , نمایشگاه و قم و جمکران و تجریش و ... .
حالا الان تازه رسیدیم مخم تو هنگه , ایشالله بعدا بیشتر مینویسم اندر احوالات نمایشگاه و تهران و ... و میذاریم تو وبلاگ
فقط می خواستم برادرانه یه چیزی گفته باشم به اونایی که میخوان برن .

برید تو سایت نمایشگاه , قسمت جستجوی کتاب , قشنگ همه ی چیزایی رو که میخواین پیدا کنین (هرچند که بعضی وقتها آدرس اشتباه میده) بعد برید سراغ نمایشگاه ،ما برا رفقا این کارو کردیم , جواب داد , خودمونکه نه ولی رفقا استفاده کردن اساس !
ببخشید سرتون رو درد اوردیم
ولی پولاتون رو تو چاه نریزین .
اون تخفیفی که بخواین اونجا بگیرین میشه پول سفرتون
میگم مگه مث ما طبقه ی بالاتون مشکل داشته باشه (بلانسبت شما) یا هم بخواین یه تحربه جدید کسب کنید و یا هم با رفقا سفری رفته باشین به بهانه نمایشگاه !!!

آخرش هم برا هممون متاسفم با این وضعیت نشر داغون که البته باعث افتخار بچه های بالا ست (افتخار به چی ؛ به اینکه ما سالانه فلانقدر کتاب میدیم بیرون , خب من هم ترجیح میدم برا چهارشنبه سوری استفاده کنم!!!!!!!!!!!!!!)

پاسخ:
والا چه عرض کنم؟! معلوم می‌شه شما هم واقعا دل پردردی داری!
اصلا آقا زهیر اگه متن خوبی ننوشته بودم شما ثبتش نکن
تو فکرمه بشینم درباره سفر و نمایشگاه و ... بنویسم ایشالله

شما بهتر دانید . یا علی
پاسخ:
منتظر نوشته‌ات هستم!
۱۸ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۳:۲۰ میییییییییلاد
واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تولدشونه؟
آقا تبریک بگید از طرف ما..........
اتفاقا میخواستم بیام بگم خانوم یوسفی هم 2 طنز نویسی دست کمی از خودت ندارنا.
۱۸ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۳:۲۰ میییییییییلاد
راستی چه عجب بابت سوالم فضول بودنمو به رخ نکشیدی باز.
پاسخ:
ای بابا! مگه من کی فضول خطابت کردم؟ یا چندبار؟!
نــــــــــــــــــه نوت عروسی و بوق ماشین عروس و اینا البته کلاه قرمزی هم میشه
۱۸ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۷:۵۰ مییییییییلاد
انواع صفت های کنجکاو و روحیه پرسشگرانه و اینا رو که دادی به ما...........
از کتاب های داستان کوتاه خیلی خوشم می اید
بابت معرفی ممنون ...
به جای آن که چندین کتاب بخوانی کتاب های خوب را چندین بار بخوان. «سنکا»
اول اینکه سلام علیکم
دوم اینکه تبریک بگین به همسرتون هم واسه اینکه روز تولدشونه، هم واسه این متن خوب و مهمتر از همه اینکه تونستند هم بنویسند و هم کنارش کشک بادمجون درست کنند...که اگر اون کشک بادمجون رو من درست می کردم خانواده کلا باید نون پنیر می خوردن ناهار
سوم اینکه احسنت به شما به خاطر اینکه از دوچرخه استفاده کردید و به هوای پاکیزه شهرتون !!!! احترام گذاشتید
و چهارم و از همه مهمترش اینه که من تا همین الان که ساعت ده و نیم شب هست فکر می کردم که امسال که نرفتم نمایشگاه کتاب خسران شده در حقم
آما... رفتیم امشب فروشگاه تعذیه روح شما، حسابی چاق و چله برگشتیم، فکر می کنم تعداد کتاب هاتون افزایش پیدا کرده و هم بهتر تر تر شده! تبریک میگم چون من مطمئن شدم که بهتره از این به بعد برای هرگونه کتاب همونجا بیام، منتها الان آخر ترمه و خلاصه راه شما هم دور فعلا نمیشه، اما انتظار داشته باشید که تابستون هر روز تعداد بسیاری راه بیام تا برسم کتابفروشی آفتاب و حداقل یک کتاب بخرم
این تشکر هم از طرف خودم بود هم از طرف برادرم که مطمئنا ایشون رو به چهره میشناسید!
چه زیاد نوشتم، شرمنده

پاسخ:
فقط یه سوال؟ شما همون خانومی هستید که من همیشه اشتباه میگیرمشون؟ و این بار با دوستتون اومده بودینو خیلی هم معطل شدین؟
اون که شبا تو کتابفروشی هست داداشته آی قدسی؟
چرا شبیه خودت نی پس؟بزرگتره ازت؟
پاسخ:
بتابراین دلیلی وجود نداره که شبیه من باشن! و از من بزرگتر هم هستن!
آهان
راسی
میشه منو لینکم کنین؟ و البته گاها به وبم هم سری بزنید؟
پاسخ:
اما گاها سر میزنم وبلاگتون!
کی میری؟مثل کربلات نشه؟
پاسخ:
الان نمایشگاهم! کجا کی باید برم؟!
۱۹ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۲:۳۰ دکتر کتابفروش
سلام آقای قدسی خسته نباشید تا نیمه متن رو خوندم یادم که دوتا نکته هی سوکم میدادند که اول اونا رو بگم بعد ادامه جاکتابی شما رو بخونم!
اول اینکه خرید اینترنتی از نشر ماهی 20٪ تخفیف داره و بعد هم این نکته که اگر دوستان خواستند از ماهی خریدی کنند حتما کتاب "با بورخس" رو هم کناره‌ش تهیه کنند!

آقا هل ندید هل ندید من هنوز بقیه رو نخوندم میخوام برگردم!
۱۹ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۲:۳۵ دکتر کتابفروش
جاکتابی‌ای که دست‌پخت خانم است و کشک بادمجانی که دست‌پخت آقا! چه غذای روحی و شکمی داشته اید شما!

راستی شما نمایشگاه کتاب تشریف نمی برید؟
پاسخ:
البته بادمجان هم دستپخت خانوم بود!
سلام
من و دل پر درد !
تا شما در این عرصه دل پر درد داری ما چیکاره باشیم ؟

هرکی مارو نشناسه شما که میشناسی ما همچینم آدم کتابخونی نیستیم ,همینقدر هم که میخونیم یکی دوساله شروع کردیم .
ولی خب آدم یه چیزایی میبینه که اگه مث ما هیچی حالیش هم نباشه دلش می سوزه .
اصلا نمایشگاه رو بیخیال میشیم
اصلا همه ی کتابا خوب ؛ همه چی آرومه !!!!!!!!!!
هر کتابی مخاطب خاص خودش رو داره
ایتز نان آو مای بیزنس
چند وقت پیش بخاطر یک کاری , دو ماهی در دو سازمان باصطلاح فرهنگی این ملک رفت و آمد داشتیم .
آقا چه مجلات و نشریات و کتابات و ... چاب می شد که به جان خودم برخی ش رو حتی خودشون هم ورق نمی زدند چه برسه به اینکه بخونن .
خب آدم دلش برا هزینه ی کاغذها و هزینه های چاپ میسوزه دیگه
یکی هم نیست به ما بگه شعار نده بابا .
خب خودم به خودم میگم : شعار نده بابا , تو خودت از همه بدتری .

ولی یه سوال برام پیش اومده آقا زهیر ؟
من موندم چه اصراریه یه عنوان کتاب رو 20 تا انتشاراتی باید بچاپانند . چه کاریه آخه ؟
خب برو یه چیز جدید چاپ کن برادر من .
نمیدونم والا .
ماکه تخصص نداریم , اظهار نظرمون چیه !!!!!!!!!!
ببخشید باز هم مزاحم اوقات شریفتون شدیم .

یا علی
پاسخ:
اما در مورد چاپ آثار دکتر باید بگم دلایل متعدده و اگر خواستی حضوری توضیح میدم. همین اندازه بگم که کار ما تکراری نبوده و ارزش افزوده داشته!
۲۰ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۶:۰۰ دکتر کتابفروش
دوستان اگر برای خرید کتابهای جدید نشرهایی مثل آموت و ماهی و از این دست میرن همون بهتر که نرن... والا!
اگه میرید برید ولی دنبال انتشاراتی‌ها و کتاب‌هایی بگردید که خبری از اونها تو شهر شما نیست یا معمولن صدای نشرشون به شما نمیرسه!
در غیر این دو صورت فوق هم می‌بایست علاقه‌مند باشید و هم کفش آهنی made in قدسی داشته باشید!
۲۱ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۷:۵۳ میییییییییییلاد
سلام دوست جان.....
لطفا بیایید و پست جدید مارا بخوانید.
"به مناسبت اختتامیه ی نمایشگاه کتاب تهران
درباره ی "ارمیا"
پاسخ:
چشم, انشاالله.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی